ترجمه بخشی از خطبه 91 نهج البلاغه، معروف به خطبه «اشباح»

اى کسى که از صفات خدا سؤال کردى! درست بنگر آنچه را قرآن از صفات او بیان کرده است از آن پیروى کن و از نور هدایتش روشنایى بگیر و آنچه را شیطان فرا گرفتنش را به تو تکلیف مىکند - از امورى که در کتاب خدا بر تو واجب نشده و اثرى از آن در سنّت پیامبر (صلّى الله علیه وآله) و ائمه هُدى نیامده است - علمش را به خداوند واگذار کن؛ که این نهایت حق خدا بر توست.

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

ترجمه بخشی از خطبه 91 نهج البلاغه، معروف به خطبه «اشباح»، که شامل 15 قسمت می باشد و از خطبه هاى درخشان آن حضرت است.


 قسمتهای کوتاهی از این خطبه زیبا: 

مسعدة بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) نقل مىکند: امیرمؤمنان (علیه السلام) این خطبه را بر منبر کوفه به این جهت ایراد کرد که شخصى از امام (علیه السلام) خواست، خدا را آن چنان برایش توصیف کند که گویا او را با چشم مىبیند، تا بر معرفتش افزوده گردد! امام (علیه السلام) از این سخن خشمگین شد و اعلام کرد همه حاضر شوند; مسجد پر از جمعیّت شد، امام (علیه السلام) بر منبر قرار گرفت، در حالى که غضبناک بود و رنگ چهره اش متغیّر; پس از ستایش خداوند و درود بر پیامبر اسلام (صلّى الله علیه وآله) چنین فرمود:...

 


بخش اوّل

حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که بازداشتن و امساک چیزى بر دارایى اش نمى افزاید، و سخاوت و بخشش او را فقیر نمى سازد; چراکه هر بخشنده اى غیر از او دارایى اش نقصان مىیابد، و هرکس جز او، دست از عطا و بخشش بازدارد، مذموم شمرده مىشود. اوست بخشنده انواع نعمت ها و افزون کننده درآمدها و بهره ها. همه بندگان جیره خوار اویند، و روزى همه آنها را تضمین کرده، و قوت آنها را معین ساخته است و راه را به علاقه مندان خود، و جویندگانِ آنچه نزد اوست، نشان داده است. چنان نیست که سخاوت او در آنجا که از وى چیزى بخواهند، بیشتر از موقعى باشد که از او نخواهند. او آغازى است که قبل ندارد، تا پیش از او چیزى باشد، و پایانى است که بعد ندارد، تا بعد از او وجودى باشد (بلکه از ازل تا ابد بوده و خواهد بود.)

مردمک چشم ها را، از مشاهده و درک ذاتش بازداشته است (نه چشم ظاهر او را مىبیند، و نه چشم باطن به کنه ذاتش مىرسد). زمانى بر آن نگذشته تا حالش دگرگون شود، و در مکانى نبوده که جابه جایى براى او تصوّر شود. اگر آنچه از درون سینه معادن کوهها بیرون مىریزد، یا از دهان صدف هاى دریا خارج مىشود: از نقره خالص و طلاى ناب و دانه هاى دُرّ و شاخه هاى مرجان (و در یک کلمه، تمام ذخایر جهان) را ببخشد، در جود و سخایش کمترین اثرى نمى گذارد، و از وسعت نعمت هایش نمى کاهد; آن قدر نزد او از ذخایر نعمت ها است، که تقاضاهاى مردم آن را از میان نمى برد; چرا که او سخاوتمندى است که پاسخ گویى به تقاضاى سائلان، چیزى از او نمى کاهد، و اصرارِ اصرارکنندگان، او را به بخل وانمى دارد.

 

بخش دوّم

اى کسى که از صفات خدا سؤال کردى! درست بنگر آنچه را قرآن از صفات او بیان کرده است از آن پیروى کن و از نور هدایتش روشنایى بگیر و آنچه را شیطان فرا گرفتنش را به تو تکلیف مىکند - از امورى که در کتاب خدا بر تو واجب نشده و اثرى از آن در سنّت پیامبر (صلّى الله علیه وآله) و ائمه هُدى نیامده است - علمش را به خداوند واگذار کن؛ که این نهایت حق خدا بر توست.

و بدان راسخان و استواران در علم، آنها هستند که خداوند آنان را به خاطر اقرار اجمالى به تمام آنچه از آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمى دانند، از فرو رفتن در عمق اسرار نهانى بى نیاز ساخته و از این جهت که به عجز خویش در برابر آنچه از تفسیرش ناتوانند اعتراف دارند خداوند آنها را ستوده و ترک بحث و تعمّق در آنچه پروردگار بر عهده آنان نگذاشته است را رسوخ در علم نامیده (و آنان را راسخان و ثابت قدمان در دانش خوانده است;) به همین مقدار قناعت کن و عظمت خداوند سبحان را با مقیاس عقل خود، اندازه مگیر که از هالکان خواهى بود.

 

بخش سوم

او خداوند توانایى است که اگر نیروى اوهام و اندیشه ها براى درک گستره قدرتش بکار افتد و افکار بلندِ مبرّاى از وسوسه ها، براى فهم عمیق غیب ملکوتش به جولان درآید و قلب هاى مملوّ از عشق به او، براى پى بردن به کیفیّات صفاتش به کوشش پردازد و عقل هاى پر توان، با دقّت و باریک بینى هر چه بیشتر، براى درک ذات پاکش - در آنجایى که توصیفات بشرى به آن نمى رسد - گام بردارد، دست ردّ بر سینه همه آنها مى گذارد و همه را به عقب مىراند، در حالى که در تاریکى هاى غیب، براى خلاصى خویش به خداوند سبحان پناه مىبرند (و از گرفتار شدن در دام شرک و تشیبه بیمناکند.) سپس باز مىگردند و اعتراف مىکنند که هرگز با تلاش و کوشش نمى توان به کنه ذات و صفات او رسید و با فکر و عقل نارساى بشر نتوان او را درک کرد و اندازه عظمت و عزّتش به فکر اندیشمندان خطور نمى کند.

 

بخش چهارم

او خدایى است که موجودات را از عدم عدم بوجود آورده، بى آنکه از نقشه قبلى دیگرى اقتباس کند، یا در آفرینش از آفریدگارى پیش از خود، سرمشق بگیرد، و آنقدر از ملکوت قدرت خود و شگفتى هایى که آثار حکمتش از آن سخن مىگوید و از نیاز موجودات به قدرتِ برپا دارنده اى خبر مىدهد، به ما نشان داده که ما را بى اختیار به معرفت و شناخت او دعوت مىکند. بدین ترتیب، ابداعاتى را آثار صنع او و نشانه هاى حکمتش بوجود آورده، که هر یک از مخلوقاتش حجّت و دلیلى بر وجود او هستند; هر چند به ظاهر مخلوقى خاموشند، ولى (با زبان بى زبانى، امّا با صراحت و وضوح) از تدبیر او سخن مىگویند و همواره گواه بر آفریدگارند.

 

بخش پنجم

من گواهى مىدهم آن کس که تو را به مخلوقاتت تشبیه کرده و براى تو همانند آنها اعضاى مختلف و مفاصل به هم پیوسته - که به حکمتت در لابه لاى عضلات پنهان گشته اند - قائل شود، هرگز در اعماق ضمیر خود تو را نشناخته و یقین به این حقیقت، که براى تو شبیه و نظیرى نیست، در درون جانش قرار نگرفته است و گویا سخن تابعان را از رهبران گمراه خود (در قیامت) بیزارى مىجویند نشنیده است! آن روز که مىگویند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشکار بودیم که شما را با پروردگار جهانیان برابر مىشمردیم». دروغ گفتند آنان که براى تو همتایى قائل شدند و تو را به بتهاى خود تشبیه نمودند و لباس و زینت مخلوقین را با اوهام و خیالات خود بر تو پوشانیدند و تو را همچون اجسام، با پندارهاى خود تجزیه کردند (و اجزایى همچون دست و پا، براى تو قائل شدند) و با سلیقه هاى منحطّ خود، تو را به مخلوقى که قواى گوناگون دارد، مقایسه نمودند.

 

بخش ششم

و گواهى مىدهم آنانکه تو را با چیزى از مخلوقات مساوى شمردند همتایى براى تو قائل شده اند، و آن کس که براى تو همتایى قائل شود، نسبت به آنچه آیات محکمات تو آورده و شواهد «دلایل آشکار» تو از آن سخن مىگوید: کافر شده است! تو همان خدایى هستى که عقل ها به تو احاطه نمى یابد، تا در مسیر وزش افکار در کیفیّت خاصى قرار گیرى! و در خاطره ها و اندیشه ها جاى نمى گیرى، تا محدود و قابل تغییر باشى!

 

نسخه چاپي ارسال به دوست          تاریخ انتشار : شنبه ٢٧ دی ١٣٩٩ - ساعت انتشار: ١١:٢٧ - گروه خبری : کلام امیر

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: