ترجمه خطبه 160 نهج البلاغه

به گمان خود ادّعا دارد كه به خدا اميدوار است به خداى بزرگ سوگند كه دروغ مى ‏گويد، چه مى‏ شود او را كه اميدوارى در كردارش پيدا نيست پس هر كس به خدا اميدوار باشد بايد، اميد او در كردارش آشكار شود، هر اميدوارى جز اميد به خداى تعالى ناخالص است، و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است. گروهى در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته و در كارهاى كوچك به بندگان خدا روى مى‏ آورند، پس حق بنده را ادا مى ‏كنند و حق خدا را بر زمين مى ‏گذارند، چرا در حق خداى متعال كوتاهى مى‏ شود و كمتر از حق بندگان رعايت مى‏ گردد آيا مى‏ ترسى در اميدى كه به خدا دارى دروغگو باشى يا او را در خور اميد بستن نمى ‏پندارى اميدوار دروغين اگر از بنده خدا ترسناك باشد، حق او را چنان رعايت كند كه حق پروردگار خود را آنگونه رعايت نمى ‏كند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده‏ اى انجام نشدنى مى‏ شمارد، و اينگونه است كسى كه دنيا در ديده‏ اش بزرگ جلوه كند، و ارزش و اعتبار دنيا در دلش فراوان گردد، كه دنيا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنيا به چيز ديگرى نپردازد و بنده دنيا گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم


 

ترجمه خطبه 160 نهج البلاغه

خدا شناسى و  راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

1-      خدا شناسى

2-       راه هاى خدا شناسى

3-      وصف اميدوارى به خدا

4-      سيرى در زندگانى پيامبران عليه السّلام (براى انتخاب الگوهاى ساده زيستى)

5-      راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

 

امام این خطبه را در شهر كوفه در سال 37 هجرى به هنگام حركت دادن مردم بسوى صفین و جنگ با شاميان ايراد كرد


 
خدا شناسى
فرمان خدا قضاى حتمى و حكمت، و خشنودى او مايه امنيّت و رحمت است، از روى علم، حكم مى ‏كند و با حلم و بردبارى مى‏ بخشايد. خدايا سپاس تو راست بر آنچه مى ‏گيرى، و عطا مى‏ فرمايى، و شفا مى ‏دهى يا مبتلا مى‏ سازى، سپاسى كه تو را رضايت بخش‏ترين، محبوب‏ترين، و ممتازترين باشد، سپاسى كه آفريدگانت را سرشار سازد، و تا آنجا كه تو بخواهى تداوم يابد، سپاسى كه از تو پوشيده نباشد، و از رسيدن به پيشگاهت باز نماند، سپاسى كه شمارش آن پايان نپذيرد، و تداوم آن از بين نرود. خدايا حقيقت بزرگى تو را نمى‏ دانيم، جز آن كه مى‏ دانيم كه تو زنده‏ اى و احتياج به غير ندارى، خواب سنگين يا سبك تو را نمى ‏ربايد، هيچ انديشه‏ اى به تو نرسد و هيچ ديده ‏اى تو را ننگرد، اما ديده‏ها را تو مى نگرى، و اعمال انسانها را شماره فرمايى، و قدم‏ها و موى پيشانى ‏ها (زمام امور همه) به دست تو است، خدايا آنچه را كه از آفرينش تو مى ‏نگريم، و از قدرت تو به شگفت مى ‏آييم و بدان بزرگى قدرت تو را مى ‏ستاييم، بسى ناچيزتر است در برابر آنچه كه از ما پنهان، و چشم‏ه اى ما از ديدن آنها ناتوان، و عقل هاى ما از درك آنها عاجز است،
و پرده‏ هاى غيب ميان ما و آنها گسترده مى‏ باشد.


راه هاى خدا شناسى
پس آن كس كه دل را از همه چيز تهى سازد، و فكرش را به كار گيرد تا بداند كه: چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساخت ه‏اى و پديده را چگونه آفريده ‏اى و چگونه آسمان‏ ها و كرات فضايى را در هوا آويخته‏ اى و زمين را چگونه بر روى امواج آب گسترده ‏اى نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواييش آشفته، و انديشه‏ اش حيران مى‏ ماند.  

 


وصف اميدوارى به خدا
به گمان خود ادّعا دارد كه به خدا اميدوار است به خداى بزرگ سوگند كه دروغ مى ‏گويد، چه مى‏ شود او را كه اميدوارى در كردارش پيدا نيست پس هر كس به خدا اميدوار باشد بايد، اميد او در كردارش آشكار شود، هر اميدوارى جز اميد به خداى تعالى ناخالص است، و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است. گروهى در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته و در كارهاى كوچك به بندگان خدا روى مى‏ آورند، پس حق بنده را ادا مى ‏كنند و حق خدا را بر زمين مى ‏گذارند، چرا در حق خداى متعال كوتاهى مى‏ شود و كمتر از حق بندگان رعايت مى‏ گردد آيا مى‏ ترسى در اميدى كه به خدا دارى دروغگو باشى يا او را در خور اميد بستن نمى ‏پندارى اميدوار دروغين اگر از بنده خدا ترسناك باشد، حق او را چنان رعايت كند كه حق پروردگار خود را آنگونه رعايت نمى ‏كند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده‏ اى انجام نشدنى مى‏ شمارد، و اينگونه است كسى كه دنيا در ديده‏ اش بزرگ جلوه كند، و ارزش و اعتبار دنيا در دلش فراوان گردد، كه دنيا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنيا به چيز ديگرى نپردازد و بنده دنيا گردد.


سيرى در زندگانى پيامبران عليه السّلام (براى انتخاب الگوهاى ساده زيستى)
براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اطاعت نمايى، تا راهنمايى خوبى براى تو در شناخت بدى ‏ها و عيب‏ هاى دنيا و رسوايى ‏ها و زشتى‏ هاى آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز داشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيوره اى آن فاصله گرفت. اگر مى ‏خواهى دومى را، موسى عليه السّلام و زندگى او را تعريف كنم، آنجا كه مى‏ گويد: «پروردگارا هر چه به من از نيكى عطا كنى نيازمندم» به خدا سوگند، موسى عليه السّلام جز قرص نانى كه گرسنگى را بر طرف سازد چيز ديگرى نخواست، زيرا موسى عليه السّلام از سبزيجات زمين مى‏ خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گياه از پشت پرده‏ى شكم او آشكار بود. و اگر مى‏ خواهى: سومى را، حضرت داوود عليه السّلام‏
صاحب نى‏ هاى نوازنده، و خواننده بهشتيان را الگوى خويش سازى، كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مى‏  بافت، و از همنشينان خود مى‏ پرسيد چه كسى از شما اين زنبيل را مى‏ فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى‏ كرد. و اگر خواهى از عيسى بن مريم عليه السّلام بگويم، كه سنگ را بالش خود قرار مى‏ داد، لباس پشمى خشن به تن مى ‏كرد، و نان خشك مى ‏خورد، نان خورش او گرسنگى، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمين بود، ميوه و گل او سبزيجاتى بود كه زمين براى چهارپايان مى ‏روياند، زنى نداشت كه او را فريفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگين سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم كند، و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد، مركب سوارى او دو پايش، و خدمتگزار وى، دستهايش بود.


راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان، و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏ تر، و شكمش از همه خالى ‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏ دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى ‏دانست. اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مى ‏دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پيچى از فرمان‏هاى او كافى بود.

 و همانا پيامبر «كه درود خدا بر او باد» بر روى زمين مى‏نشست و غذا مى‏خورد، و چون برده، ساده مى‏نشست، و با دست خود كفش خود را وصله مى‏زد، و جامه خود را با دست خود مى‏ دوخت، و بر الاغ برهنه مى ‏نشست، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مى‏ كرد. پرده‏اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى‏افتد به ياد دنيا و زينت‏هاى آن مى‏ افتم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايى تهيّه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد، و دل از دنيا بر كند، و چشم از دنيا پوشاند، و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى تو نشانه‏هايى است كه تو را به زشتى‏ ها و عيب‏ هاى دنيا راهنمايى كند، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با نزديكان خود گرسنه به سر مى‏ برد، و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينت هاى دنيا از ديده او دور ماند.

پس تفكّر كننده ‏اى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه آيا خدا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود يا او را خوار كرد اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسى را خوار شمرد كه دنيا را براى او گستراند و از نزديك‏ترين مردم به خودش دور نگهداشت. پس پيروى كننده بايد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيروى كند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاى قدم او بگذارد، و گر نه از هلاكت ايمن نمى‏ باشد، كه همانا خداوند، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ‏هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت،  و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه چه بزرگ است منّتى كه خدا با بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوايى كه بايد راه او را تداوم بخشيم.

 به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم  كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكى به من گفت: «آيا آن را دور نمى‏افكنى» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مى‏شوند.

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوست          تاریخ انتشار : يکشنبه ٢٨ دی ١٣٩٩ - ساعت انتشار: ١٥:٠٦ - گروه خبری : کلام امیر

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: