یادداشت :
روتیتر: 
داستان

بهشت جهنمی_ قسمت دهم

تصویر: 
لید: 
هنوز ازدحام طوری نیست که نبینم حاج آقا محمدی، خون آلود روی زمین افتاده. با دیدن این صحنه دو دستی میزنم توی سرم و خودم را میرسانم به حاج آقا که الان نشسته است و دست و پایش را می مالد. نمیدانم باید چکار کنم. حاج آقا که درد و خنده اش باهم درآمیخته میگوید: "زد و رفت پدر صلواتی...!" - چی شد حاج آقا؟ کی زد؟ الان خوبین؟ وایسین... تکون نخورین تا زنگ بزنم اورژانس... - چرا انقدر شلوغش میکنی! درحد یه زمین خوردن بود!
متن خبر: 

به گزارش جبهه اقدام؛ (مصطفی)

ذوالجناحم را می برم داخل حیاط مسجد و روی جک میزنم. هنوز قفل نزده ام که صدایی شبیه صدای تصادف باعث میشود سرم را بلند کنم. از داخل کوچه سر و صدا می آید. سراسیمه میروم به کوچه.

هنوز ازدحام طوری نیست که نبینم حاج آقا محمدی، خون آلود روی زمین افتاده. با دیدن این صحنه دو دستی میزنم توی سرم و خودم را میرسانم به حاج آقا که الان نشسته است و دست و پایش را می مالد. نمیدانم باید چکار کنم. حاج آقا که درد و خنده اش باهم درآمیخته میگوید: "زد و رفت پدر صلواتی...!"
- چی شد حاج آقا؟ کی زد؟ الان خوبین؟ وایسین... تکون نخورین تا زنگ بزنم اورژانس...
- چرا انقدر شلوغش میکنی! درحد یه زمین خوردن بود!
حاج کاظم _از مردان خوب روزگار_ درحالی که لیوان آب را دست حاج آقا میدهد و با دستمالی خون روی صورتش را پاک میکند میگوید: "یه موتوری دوترک بود... اومد زد، یه چیزی گفت و رفت!"
رو میکنم به حاج کاظم: "پلاکشو کسی برنداشت؟"
حاج کاظم کمی فکر میکند و میگوید: "نه! آخه پلاک رو با یه چیزی پوشونده بود...لامروت..."
- نشنیدین چی گفت؟
حاج آقا جواب میدهد: "چرا... بعدا بیا به خودت بگم..."
علی و حسن که تازه رسیده اند، نفس نفس زنان جمعیت را می شکافند و از اوضاع می پرسند. به علی میگویم به اورژانس زنگ بزند و به حسن می سپارم مردم را متفرق کند.

حاج آقا همانطور که دستش را از درد گرفته میگوید: "نماز جماعت تعطیل نشه ها آقاسید! خودت یا حاج کاظم وایسین جلو، مردم نمازشونو بخونن..."
نگاهی به حاج کاظم میکنم: "من که میخوام با حاج آقا برم بیمارستان... دست خودتونو می بوسه!"
حاج کاظم چاره ای جز پذیرش ندارد. آمبولانس می رسد و حاج آقا را به زور و اصرار من داخلش میگذاریم. خودم می نشینم کنار حاج آقا و علی و حسن میروند دنبال کارهای کلانتری.

می پرسم: "چی گفت حاج آقا؟"
- منم دقیق نشنیدم... ولی انگار گفت: "تو طرفدار دشمن اهل بیتی و با مرجعیت در نیفت و اینا..."
باورم نمیشود...یعنی انقدر حواس جمعند و...
توضیح دیگری لازم نیست تا بفهمم کار کیست. معلوم است عده ای از حرف های اخیر حاج آقا درباره شیعه انگلیسی دردشان آمده که...
فکر کرده اند خانه خاله است که بیایند و بزنند و دربروند... نشانشان میدهم اینجا بسیج دارد...

ادامه دارد...

 

۱۳۹۷/۰۶/۱۲
۰
۶۸

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۵ + ۲ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎