کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

اندیشکده :
روتیتر: 
درس هایی از اصول عقاید اسلامی ویژه جوانان/ توحید

فصل دوم: آشنایی با مفهوم فطرت و اثبات وجود خداوند ازطریق فطرت

تصویر: 
لید: 
بچه‌ای که تازه به دنیا آمده است، هیچ نمی‌‌‌‌داند و هیچ آداب و رسومی را نمی‌‌‌‌شناسد، نه چیزی به او آموخته‌‌‌‌اند و نه تحت تربیتی قرار گرفته است. این کودک، بواسطه یک امر خدادادی که در نهاد اوست، وقتی لبش به سینه مادر می‌خورد، شروع می‌‌‌‌کند به مکیدن. این نوزاد که نه چشمش درست می‌‌‌‌بیند و نه گوشش درست می‌‌‌‌شنود و نه حافظه و عقلی دارد، این کار را از کجا یاد گرفته است ؟ وقتی گرسنه می‌‌‌‌شود، آنقدر گریه می‌‌‌‌کند تا سیرش کنند. این جیغ زدن و گریه کردن را خدا به او یاد داده است. به این امور خدادادی که در نوزاد است و کسی در این دنیا به او نیآموخته، فطرت گفته می‌‌‌‌شود، یعنی این امور جزء خلقت اوّلیّه انسان است.
متن خبر: 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 فصل دوم: اشنایی با مفهوم فطرت

 

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ». به يكتاپرستى روى به دين آور. فطرتى است كه خدا همه را بدان فطرت بيافريده است و در آفرينش خدا تغييرى نيست. دين پاك و پايدار اين است. ولى بيشتر مردم نمى‏دانند. (سوره روم: آیه۳۰)

 فَطَرَ، به معنای خَلَقَ است و فطرت همان خلقت است، اینکه می‌‌‌‌گوییم خداخواهی فطری است، یعنی در خلقت انسان است.

برای درک روشن از معنای فطرت مثالی را ذکر می‌‌‌‌کنیم:

 بچه‌ای که تازه به دنیا آمده است، هیچ نمی‌‌‌‌داند و هیچ آداب و رسومی را نمی‌‌‌‌شناسد، نه چیزی به او آموخته‌‌‌‌اند و نه تحت تربیتی قرار گرفته است. این کودک، بواسطه یک امر خدادادی که در نهاد اوست، وقتی لبش به سینه مادر می‌خورد، شروع می‌‌‌‌کند به مکیدن. این نوزاد که نه چشمش درست می‌‌‌‌بیند و نه گوشش درست می‌‌‌‌شنود و نه حافظه و عقلی دارد، این کار را از کجا یاد گرفته است ؟

 این مربوط به خلقت اوست، اگر مک نزند، از گرسنگی می‌‌‌‌میرد. به همین خاطر هر چه که در دهانش می‌‌‌‌گذارند، میمکد. این مکیدن را خدا به او یاد داده است.یا مثلأ وقتی بدنیا می‌‌‌‌آید، باید مرتب او را  بشویند و اگر این کار را نکنند شروع می‌‌‌‌کند به گریه کردن، این کودک عقل هم که ندارد بگوید پایم سوخت، امّا خدا به او یاد داده که جیغ بزند. یا وقتی گرسنه می‌‌‌‌شود، آنقدر گریه می‌‌‌‌کند تا سیرش کنند. این جیغ زدن و گریه کردن را خدا به او یاد داده است. به این امور خدادادی که در نوزاد است و کسی در این دنیا به او نیآموخته، فطرت گفته می‌‌‌‌شود، یعنی این امور جزء خلقت اوّلیّه انسان است.

گذشته از نمونه‌‌‌‌هایی که برای کودک مثال زده شد امور فطری دیگری نیز وجود دارد. انسان فطرتاً طالب کمال است.

کمال را دوست دارد، زیبایی را دوست دارد، نعمت، محبت، پاکی، عدالت، حیات را دوست دارد، می‌‌‌‌خواهد علت هرچیز را بداند ( علت جوست ) و... این تمایلات که در انسان وجود دارد جزء خلقت اوست.

 

 امّا مصداق این تمایلات را نمی‌‌‌‌داند و فقط دین است که مصداق آن­ها را بیان می‌فرماید.

 

مثلاً وقتی مقابل یک جوجه ماشینی، ۵۰ رقم براده‌‌‌‌های آهن و دانه‌‌‌‌های مختلف بگذارید، آن جوجه همة دانه‌‌‌‌هایی را که برایش خوب است می‌‌‌‌خورد ولی آن براده‌‌‌‌ها را نمی‌‌‌‌خورد.

و یا اگرچند نوع آب بگذارید، آب زلال را می‌‌‌‌خورد ولی آبهای دیگر را نمی‌‌‌‌خورد. و از این دست مثال ها زیاد است. مثلاً همین جوجه، بزرگ می‌‌‌‌شود، اگر خروس باشد می‌‌‌‌خواهد بخواند، اگر مرغ باشد می‌‌‌‌خواهد تخم بگذارد. اما اینکه چطور تخم بگذارد، چطور از آنها نگهداری کند تا جوجه شود و... تمام اینها را بلد است بدون اینکه مادرش را دیده باشد، جوجه ماشینی که مادر ندیده. اما انسان اینطور نیست، بچة انسان را اگر رها کنی، جلویش مار و عقرب و سوسک و... بیاید، و هر چه دستش بیاید حتی فضولات خودش را ممکن است بخورد.

 

برخلاف حیوانات و نباتات به انسان این مصادیق خواسته‌‌‌‌های درونی اش را از ابتدا به طور غریزی، آموزش نداده‌‌‌‌اند. امّا چرا ؟ اگر می‌‌‌‌دادند، انسان دیگر صاحب کمالی نمی‌‌‌‌شد، و دیگر انتخابی در کار نبود که بین خوب و بد، یکی را به اختیار برگزیند.

 در ضمن حیوان تک بُعدی است، یعنی فقط بُعد جسمانی و مادّی دارد که مقتضیات مربوط به آن بُعد یکجا به آنها داده شده است ولی انسان دو بُعدی است، هم بُعد جسمانی دارد و هم بُعد روحانی.

 

سه ویژگی مهم انسان: نیاز به آموزش، داشتن امکان و قدرت انتخاب، داشتن بُعد روحانی به غیر بُعد جسمانی

 

بعضی موجودات نیز تنها بُعد روحانی دارند، مانند فرشتگان. فرشتگان از همان ابتدای خلقتشان، آنچه که از کمالات باید داشته باشند، خدا به آنها داده است، درجه‌‌‌‌ی فرشته، نه بالا می‌‌‌‌رود نه پایین، اینطور نیست که حضرت جبرائیل علیه السلام که ملک مقرّب خداست، در اثر میلیاردها سال بندگی خدا به این رتبه رسیده باشد، هر فرشته‌ای که خدا برای هر چیز خلق می‌‌‌‌کند، از اول تاآخر، همان است.

حیوانات هم از جهت تک بُعدی بودن همینطورند، تمام حیواناتی که خدا خلق کرده از لحاظ مرتبه، نه بالا می‌‌‌‌روند نه پایین. یعنی چند هزار سال است که گوسفند، گوسفند است، گاو هم همان گاو است و.... اینطور نیست که الان گاوها و گوسفندها و مرغها و... رشدی پیدا کرده باشند و هیچ نوعی نیز تبدیل به نوع دیگر نمی‌‌‌‌شود.آن افرادی هم که مثل داروین این نظریه را مطرح کردند، بعدها شاگردانش مثل یونگ، به این مسئله رسیدند که این غلط است. میمون هرگز انسان نمی‌‌‌‌شود اصلاً از نظر ساختار وجودی قابل تطبیق نیست ولو اینکه ظاهرش شباهت دارد.

انسان می‌‌‌‌تواند از دنیا تا ملکوت بالا رود و یا از دنیا تا درک اسفل پایین رود؛ اما حیوانات نه. لذا خدا هم مصداق خواسته‌‌‌‌هایشان را داده است. اینکه آنها چه طور بچه خود را بشناسند، مثلاً پرنده‌‌‌‌ها که کنار دریا تخم می‌‌‌‌گذارند هزاران پرنده، هزاران تخم می‌‌‌‌گذارند، ولی اشتباه نمی‌‌‌‌شوند ولی بچه های انسان را اگر بعد از تولد همه را بدون اسم در اتاقی قرار دهند و به مادرها بگویند هر کدام فرزند خود را پیدا کنید نمیتوانند پیدا کنند.

خلاصه اینکه: مصداق خواسته‌های حیوان را خدا به آنها داده ولی مصداق خواسته‌های انسان را خدا به او نداده است.

 

حال انسان از چه طریق باید این مصادیق را پیدا کند؟ از طریق دین باید بیاید و مصداق این خواسته‌‌‌‌ها را یاد بگیرد. این دین است که می‌‌‌‌گوید کمال به شهرت و زیبائی و مال و مقام و... نیست، چون اغلب افرادی که صاحب مال و مقام و شهرت بیشتری هستند، رذائل اخلاقی بیشتری دارند، حرص بیشتری دارند، عطش بیشتری به شهوات دارند، برخی جامعه‌شناس‌ها گفتند اگر انسان را از نظر جنسی آزاد بگذاریم راحت می‌‌‌‌شود، و در غرب آزادی جنسی ایجاد کردند، نتیجه این نظریه کار را به جایی رساند که به سمت همجنس بازی رفتند، این به خاطر آنست که اصولاً این مسائل شهوانی حسّ کمال طلبی انسان را ارضاء نمی‌‌‌‌کند و انسان باید به سمت کمال مطلق برود تا ارضاء شود.

 

 انسان جمال را دوست دارد اما آنکه جمال مطلق است خداست، هر چه زیبائی است از اوست. راستی، درستی، امانت، صداقت، سخاوت، پاکی، عدالت،... همه این‌‌‌‌ها که کمال است، در خداست، هر کسی هر چه دارد، وقتی کاملترش را می‌‌‌‌بیند آن کاملتر را می‌‌‌‌خواهد، یعنی ناخودآگاه جانش به او می‌‌‌‌گوید من ناقص را دوست ندارم و کامل را دوست دارم، آن کاملی که جان آدمی آن را می‌‌‌‌طلبد، خداست. آن وجودی که نقص ندارد خداست ، منزّه است از هر نقصی «سبحان الله»، هر چه مدح کنی از خداست« الحمدالله»، هر چه خوبی است از خداست، وقتی به انسان (از نظر فطری) کسی محبّت کند، درصدد جبران آن بر می‌‌‌‌آید و لو مسلمان نباشد. این شکر منعم امری فطری است. حال دین می‌‌‌‌گوید تمام نعمت ها از خداست و باید برای همه‌‌‌‌ی نعمت ها اول از خدا تشکّر کرد.

دین می‌‌‌‌آید تا خواسته‌‌‌‌های فطری را ارضا کند زیرا روش‌های دیگر، آرامش انسان را تأمین نمی‌‌‌‌کند. در دنیا کسانی که غیر از راه دین اسلام رفته‌اند حیران هستند ولو ظاهراً دیندار باشد امّا اگر حقیقتاً دین در جان او رسوخ نکرده باشد هلاک می شود زیرا فطرت (که همان روحِ مجرّدِ خدادادی است)، محبوبش خداست و بدون راهنمائی دین این خواسته‌‌‌‌های فطری ارضا نمی‌‌‌‌شود.

امّا دلیل این که خدا مصداق خواسته‌‌‌‌های فطری را به انسان نشان نداده آنست که انسان مثل حیوان و فرشته نباشد بلکه خود انتخاب کند.

 

ولَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ

اگر پروردگار تو بخواهد، همه كسانى كه در روى زمينند ايمان مى‏آورند. آيا تو مردم را به اجبار وامى‏دارى كه ايمان بياورند؟ (يونس ۹۹)

 اگر انسان‌ها با کمک دین، خواسته‌‌‌‌های فطری را ارضا نکنند و سراغ چیزهای دیگر روند روحشان مریض می‌‌‌‌شود.

تا اینجا بحث ضرورت دین از طریق بحث فطرت و پاسخ به خواسته‌‌‌‌های فطری مطرح شد که علت بقای دین نیز همین فطری بودن است. البته دین در تمام ابعاد زندگی بشر دستور دارد که اگر همة آن دستورات مادی و معنوی رعایت شود، انسان به مقامات عالی می‌‌‌‌رسد و اگر هم رعایت نشود هلاک می‌‌‌‌شود چرا که اثر وضعی رعایت نکردن دستورات دین، سقوط است.

 

 

فصل سوم: اثبات وجود خدا از طریق فطرت

فطرت همان گرایش و تمایلات و احساسات درونی است که قسمت مهمی از گرایش‌های روح را تشکیل می­دهد و نیاز به استدلال عقلی ندارد حتّی پایه ­ی بسیاری از براهین عقلی نیز، همین یافته­ های فطری است.

خواسته‌های فطری انسان عبارتند از: زیبا پسندی، کمال طلبی، بی‌نهایت خواهی، علت جویی و.... این خواسته‌ها همانند خواسته‌های جسم او، باید مابازاء داشته باشد و نبودن مابازاء در برابر این خواسته­ ها، نقص در خلقت محسوب می‌‌‌‌شود. به عنوان مثال اگر حس تشنگی در وجود آدمی است آب زلال و پاکیزه­ ای هم هست تا او سیراب شود و با ارضاء این خواسته به آرامش برسد. البته لازمه ­ی آرامش، دسترسی به مابازاء حقیقی است. اگر انسان برای رفع تشنگی از آب کثیف و آلوده‌ای استفاده کند، نه تنها با طبع او سازگاری ندارد بلکه مبتلا به مرض نیز می‌‌‌‌شود. خداوند حکیم که با قلم قدرت، فطریّات را در جان آدمی نگاشته است، مابازاء این خواسته‌ها را نیز در قالب دستورات دین بیان فرموده. فلذا این تمایلات فطری را از راه دین باید ارضاء نمود.

انسان، تشنه‌ی حیات، طالب پاکی، تکریم و تقدیس و سخاوت و شجاعت و عدالت و مجازات مجرم، عشق و صداقت است و فقط دین مصداق صحیح آن را به انسان معرفی می‌کند. اگر این خواسته‌ها از طریق دین ارضاء نشود تمایلات حیوانی جای آن را می‌‌‌‌گیرد، در نتیجه با وجود اینکه همه‌ی انسان‌ها دارای فطرتند، ولی در مصادیق با یکدیگر اختلاف دارند، چون مصداق و مابازاء حقیقی را نشناخته‌اند. مثلاً بعضی کمال را در مال، مقام و ثروت و شهرت و رسیدن به هوا و هوس‌‌‌‌ها و خود نمایی می‌‌‌‌پندارند، حال اینکه ما بازاء حقیقی فطریات، اینها نیست و انسان هیچگاه با این امور ارضاء نمی‌‌‌‌شود و هر روز تشنه تر و حریص‌تر از روز قبل می‌‌‌‌گردد. او به جای اینکه به یک آرامش قلبی دست یابد، در دام بیماری‌های روانی، امراض عصبی، اعتیاد به مواد مخدّر، خودکشی، خیانت و... بیشتر و بیشتر گرفتار می‌شود.

 

حسّ علّت جویی و کنجکاوی انسان

حس کنجکاوی انسان ، او را متوجه علت و خالق همه‌‌‌‌ی موجودات می‌‌‌‌نماید. چون فطرت نمی‌‌‌‌پذیرد که یک پدیده، سازنده­ای نداشته و یا سازنده­ ی آن، طبیعتِ بی‌شعور باشد لذا وجود این حسّ باعث می­شود که انسان با راهنمایی دین بفهمد، علت همه‌ی عالم، خداوند سبحان است.

 

حس بی نهایت خواهی

انسان تشنه‌ی وجود پاک و بی‌نقص و کامل است تا او را هدف غایی خود قرار دهد، در مقابل این میل فطری انسان، دین بیان می‌‌‌‌فرماید که یک بی‌نهایت کامل وجود دارد، آن هم ذات اقدس پروردگار است که ازهر لحاظ یعنی قدرت، علم، اراده، حیات، جمال، رحمت و... نامحدود است. این صفاتِ بی‌نقص و بی نهایت، محدود به زمان ومکان نیستند.

جنبه‌ی دیگر بی‌نهایت‌خواهی انسان که بازهم توسط دین ارضاء می‌شود این است که انسان تشنه‌ی حیات دائمی است و همیشه از فنا و نیستی گریزان است. او برای پاسخ به این میل و خواسته‌‌‌‌ی درونی، هرچه را که در دنیا موافق با طبع خود می‌‌‌‌بیند برای همیشه و به مقدار نامحدود می‌‌‌‌خواهد. اما در عالم مادّه، بی‌نهایتی که انسان به آن دسترسی پیدا کند وجودندارد و در این جهان هم نمی‌‌‌‌تواند برای همیشه باقی بماند. در مقابل این میل فطری انسان، قرآن کریم در پاسخ به این میل فطری عقیده‌‌‌‌ی به معاد و زندگی جاوید در آن عالم را مطرح می‌‌‌‌فرماید.

* و انتم فیها خالدون. و در آنجا جاودانه خواهید بود.«زخرف: ۷۱»

 

گرایش فطری به شکر منعم

انسان ناخود آگاه درمقابل محبّت و احسانی که به او می­شود در پی تشکّر از صاحب احسان برمی آید که این یک امر فطری است. (الانسان عبید الاحسان، یعنی انسان در مقابل احسان، بنده‌‌‌‌ی او می شود).

تمام نعمت‌ها، همه از اوست و دیگران واسطه‌‌‌‌ی فیض هستند. معنی الحمدلله آنست که ازهرچه تشکر کنید و یا مدح و تعریف کنید از خداوند تشکر و حمد وتعریف کرده‌اید.

البته لازمه‌‌‌‌ی تشکّر، شناخت مُنعم است و هر چه نعمت مهمتر باشد شوق و اشتیاق برای شناخت منعم بیشتر می‌‌‌‌شود.

با راهنمایی دین، انسان باید کسی را که هستی او و هستی سراسر جهان از اوست و هر لحظه محتاج و نیازمند به اوست بشناسد و نسبت به او بی‌تفاوت نباشد و در پی سپاسگزاری و تشکر از او برآید. چنانکه در بحث ضرورت تحقیق در دین بیان شد که اگر ما آفریدگار و ولی نعمتی داشته باشیم و آن ولی نعمت، دین و کتابی فرستاده باشد و در آن راه شکر گزاری را نیز بیان نموده باشد و ما او را نشناخته و اطاعتش نکرده باشیم، به حکم فطرت و عقل در ادای شکر او کوتاهی نموده ایم و مرتکب ظلم شده و مسئول خواهیم بود. لذا برای گریز ازضرر، در پی تحقیق برآمده و متوجه می‌‌‌‌شویم که دین، منعم حقیقی و واقعی را یا به عبارت دیگر، ولی نعمت موجودات هستی را معرفی نموده و آن خداوند کریم است. بی‌همتایی که همه چیزمان از اوست، گذشته و حال آینده مان بدست اوست و همه محتاج اوهستیم.

وَ لَهُم فیها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ اَفَلا یَشکُرون: و برای مردم در آنها منافع و آشامیدنی‌‌‌‌هایی فراوان قرار دادیم، آیا شکر این نعمتها را نباید بجای آرند؟! «یس :۳۷»

 

حس کمال طلبی

دین، انسان را از تمایلات درونش آگاه ساخته و بیان می‌‌‌‌فرماید که عشق به کمال در خمیر مایه‌‌‌‌ی وجود هر انسانی است و تمام توجهات و تمایلات انسان به اشیاء مختلف، همه ازکمال خواهی سرچشمه گرفته است. هرکس به فطرت خود رجوع کند می‌‌‌‌یابد که جانش به هر چه تمایل دارد اگرمرتبه‌‌‌‌ی کاملتری از آن بیابد فوراً از اولّی منصرف شده و به دیگری که کاملتر است متوجه می‌‌‌‌گردد. زیرا انسان به کمالی میل دارد که عیب و نقص نداشته باشد و لازمه‌‌‌‌ی عشق به کامل مطلق، وجود اقدس پروردگار است.

ازسوی دیگر مصداق آن را نیز بیان نمود که تنها یک کمال بی‌نقص وجود دارد آن هم خداوند سبحان است. انسانِ کمال خواه یعنی انسان خداخواه. خداوند رحمان، کمال خواهی را در وجود آدمی نهاد تا انسان از درون اعماق جانش متوجّه او گردد و تا وصل به او نشود آتش اشتیاق به کمال فرو ننشیند و در این مرحله است که میل فطری او یعنی کمال خواهی ارضاء می‌‌‌‌شود. روح مجرّد و پاک انسان طالب یک وجود پاک مطلق است و با ذکر و یاد او آرامش پیدا می­کند: «الا بذکرالله تطمئن القلوب». پس برای اطّلاع از تمایلات نفس و مصداق آنها، باید به دین رجوع نمود تا از این طریق نفسِ کمال طلب ارضاء شود.

 اگر آدمی در غیر از مسیر دین باشد، چون کمال حقیقی را نمی‌‌‌‌شناسد درتشخیص مصداق گمراه شده و کمال را در مال، مقام، شهرت و.... می‌‌‌‌پندارد و به دنبال آن می‌‌‌‌رود؛ در این صورت نه تنها عطش او برطرف نشده، بلکه حریص­تر می‌‌‌‌شود چون آنچه را کمال می‌‌‌‌پنداشته سرابی بیش نبوده است؛ لذا رسیدن به کمال، فقط در بندگی خداست یعنی نه گفتن به تمام اله‌های دیگر  تا اهل لااله الا الله شود؛ زیرا انسانی که فطرتاً عاشق خداست وقتی متوجّه معشوق شود خود را به رنگ او درآورده و آینه‌ی او می‌شود چون جز معشوق نمی‌‌‌‌بیند. گواه زنده بر این مطلب، وجود انسان‌هایی است که در بین تمام انسان‌ها از نظر کمال،کامل‌ترین هستند همچون ائمه معصومین علیهم السلام؛ که تمام توجّهشان به کمال مطلق یعنی الله بوده است و مستجمع تمام کمالات هستند؛ بنابراین صفات حق در آنها تجلّی نموده و نمونه‌ی انسان کامل هستند.

در شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت، رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، بهترین خلق در روی زمین است که خداوند و ملائکه و مومنین بر او درود و صلوات می‌‌‌‌فرستند. در وهله‌ی اول به بندگی ایشان اشاره می‌‌‌‌شود: «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» یعنی بندگی جلوتر از رسالت است و کمال انسان در بندگیِ کمال مطلق است چنانکه حضرت علی علیه السلام به این مطلب اشاره  می‌فرمایند که:

«كَفَى لِي فَخْراً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً» بالاترین افتخار برای من اینست که بنده­ ی خداباشم و او مولای من باشد.۱

پس همه‌‌‌‌ی تمایلات انسان اگر در مسیر دین باشد و ارضاء شود کمال است و اگر در غیر مسیر دین باشد چیزی جز ضلالت نیست. لذا همه‌‌‌‌ی خواسته و میل فطری بشر یعنی کمال خواهی او باید تنها با عقیده‌‌‌‌ی به دین و عمل به آن ارضاء شود.

 

۱- «بحارالأنوار، ج۳۸، ص ۳۴۰».

 

۱۳۹۷/۱۱/۰۲
۰
۱۳۲

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۵ + ۷ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید