کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

اسلاید شو :
روتیتر: 
درس هایی از اصول عقاید اسلامی ویژه جوانان

اهميت موضوع عدل در مذهب تشيع

تصویر: 
لید: 
خداوند عادل است. كسي را مجبور نفرموده. (لا اِكراهَ في‌الدّين) به انسان‌ها اراده داده است تا خود با اراده‌ي خود، تصميم بگيرند و كارهايشان را انجام دهند و از خدا هم كمك بگيرند. اراده‌ي انسان در کنار اراده‌ي خداوند متعال نيست که سبب شرک شود. اراده‌ي ما در طول اراده‌ي پروردگار است. به اين معنا که: خداوند متعال، اين طور اراده فرموده‌اند که انسان، کارهاي خود را با اراده و اختيار خويش انجام دهد.
متن خبر: 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اهمیت موضوع عدل در مذهب تشیع

در مذهب شيعه:

۱ ـ قاضي، حاکم شرع، امام جماعت و شاهد، بايد عادل باشند. عدالت در تمام جوانب و شئون زندگي بايد رعايت شود. يعني در خانه، مدرسه، کارخانه، اداره، در معاشرت، کسب، و...

* يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، براي خدا، قيام کنيد و از روي عدالت گواهي دهيد. دشمني با گروهي شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. «مائده:۸»

۲ ـ در زمينه‌ي عقايد بايد عادل باشند (يعني براي خدا شريک قائل نشوند. يعني مخلوق را کنار خالق قرار ندهند.) «ان الشرک لظلم عظيم» که يکي از مصاديق اين آيه، آن است که از خودت پيروي کني و حرف خدا و پيامبرش را زمين بگذاري.

۳ ـ در اخلاق عادل باشد: يعني صفات رذيله در انسان نباشد. چون اين صفات رذيله اگر درون انسان و جود داشته باشد، مقدمه‌ي مرتکب شدن به گناه است و گناه ظلم است.

۴ ـ در عبادت عادل باشد: یعنی آنطور که شرع مقدّس دستور داده است عبادت کند و به واجبات و محرّمات و مستحبّات و مکروهات توجّه کند.

۵ ـ در موقع صحبت کردن، عدالت را رعايت کنند.

* وَ اِذا قُلتُم فَاعدِلوا وَ کانَ ذا قُربي؛ و هرگاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند به زيان خويشاوندان باشد. «انعام:۱۵۲»

۶‌ ـ شاهد بايد عادل باشد و موقع شهادت، حق را بيان کند. چه به نفعش باشد چه به ضررش. حتي اگر به ضرر پدر و خويشاوندانش هم باشد، بايد حق را بيان کند و عدالت را رعايت کند و نگاه به فقير و يا غني بودن يا ضعيف و قوي بودن افراد نداشته باشد. فقط بايد حق را بگويد و کلّاً در همه‌ي اوامر و نواهي ديني، دستور شرع، مخالفت با ظلم است.

* يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أنفُسِكُمْ أوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أوْ فَقَيرًا؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، به عدالت فرمانروا باشيد و براي خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما باشند ـ چه توانگر و چه درويش ـ بوده باشند. «نساء:۱۳۵»

۷-  قاضي هم بايد عادل باشد و بین مردم به عدالت حکم کند.

* وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ؛ هنگامي که ميان مردم داوري مي‌کنيد، به عدالت داوري کنيد! «نساء:۵۹»

نکته: کساني که معتقدند: هدف وسيله را توجيه مي‌کند، تفکر اشتباهي دارند زيرا همان گونه که گفته شد: همه بايد در تمامي زمينه‌ها عدالت را رعايت کنند.

نکته: گفتيم عدل، يعني حق افراد را به طور کامل پرداختن. در بعضي آيات، پروردگار متعال علاوه بر عدل امر به احسان نيز مي‌فرمايد: «ان الله يامر بالعدل و الاحسان». يعني علاوه براينکه حق افراد را به آنها مي‌دهيد، از حق خودتان هم به ديگران ببخشيد و نيز مي‌فرمايد: (ايثار کن) يعني آنچه را که خودت به آن احتياج داري به ديگران ببخش.

 

نکاتی در باره ی اختیار انسان

خداوند عادل است. كسي را مجبور نفرموده. (لا اِكراهَ في‌الدّين) به انسان‌ها اراده داده است تا خود با اراده‌ي خود، تصميم بگيرند و كارهايشان را انجام دهند و از خدا هم كمك بگيرند.

اراده‌ي انسان در کنار اراده‌ي خداوند متعال نيست که سبب شرک شود. اراده‌ي ما در طول اراده‌ي پروردگار است. به اين معنا که: خداوند متعال، اين طور اراده فرموده‌اند که انسان، کارهاي خود را با اراده و اختيار خويش انجام دهد.

وجود اختيار براي انسان يک امر بديهي است و هر کس با مراجعه به درون خود، اين مطلب را دقيقا متوجه مي‌شود که اختيار دارد. به عنوان مثال: شما مي‌خواهيد يک کاري انجام بدهيد. مدام با خود مي‌گوييد: از اين طريق انجام بدهم يا از آن طريق. يا اصلا انجام بدهم يا انجام ندهم. اين مردد شدن انسان، در انجام يا ترک کاري يا اينکه يک کاري را از کدام طريق انجام دهد، به خاطر وجود اختيار در اوست و همان طور که گفته شد، اختيار يک امر بديهي است.

ارسال رسل، بهشت و دوزخ، ثواب و عقاب، امر و نهي، با وجود اختيار معنا دار مي‌شود بدون اختيار، همه‌ي اين امور، عبث و بيهوده‌اند و خداوند حکيم، کار عبث و بيهوده انجام نمي‌دهد.

اگر قرار بود انسان، موجودي مجبور باشد، نبايد يک غير مسلمان و کافر وجود داشته باشد. چون در قرآن، مرتبا خداوند متعال امر مي‌فرمايد که: مسلمان باشيد، مشرک نباشيد، گناه نکنيد، منافق نباشيد و... در اين آيات، اراده‌ي خداوند متعال، براين قرارگرفته است که ما مسلمان باشيم و گناه نکنيم. اگر جبر در کار بود، تاکيد بر اين امور از طرف خداوند، کار عبث و بيهوده بود و خداوند حکيم، کار عبث و بيهوده انجام نمي‌دهد.

در قرآن نیز آیات متعدّدی وجود دارد که بیان‌گر اختیار انسان در مسأله‌ی هدایت و ضلالت است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ: و بگو: دين حق همان است كه از جانب پروردگار شما آمد، پس هر كه مى ‏خواهد ايمان آرد و هر كه مى‏ خواهد كافر شود (کهف: ۲۹)

این آیه اشاره به موضوع اختیار دارد.

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون: (اى رسول ما) كافران را يكسان است كه ايشان را بترسانى يا نترسانى، ايمان نخواهند آورد (بقره:۶)

این آیه اشاره دارد که عاقبت انسان‌ها به دست خود آنهاست.

«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (صف:۵)»  این آیه بیان میکند گمراه شدن نتیجه گناه و فسق است. جایی نیز در قرآن خدا گمراهی را به خود نسبت داده که در واقع اشاره به اثر گناه خود انسان دارد. خدا کافران را هدایت نمیکند چرا که آنها خود کفر را برگزیدند و کفر اثرش تاریکی است. این آیات بیان میکنند بشر در هدایت و ضلالت مختار است.

در رابطه با بحث جبر و اختيار مهم آن است که متوجه باشيم کمال انسان به اين است که سر دوراهي‌ها قرار بگيرد، که يک طرف حق باشد و طرف ديگر باطل. آن موقع جهاد با نفس پيش مي‌آيد که کدام راه را با اختيار انتخاب کند و اين باعث رشد و ترقي انسان در معنويات مي‌شود. (اين سر دو راهي قرار گرفتن، اصلا براي حيوانات و فرشتگان مطرح نيست. به خاطر همين است که هميشه در همان مرتبه و رتبه اي که خلق شده‌اند، ثابتند و مرتبه‌ي آنها بالا و پايين نمي‌رود.)

امام صادق علیه السلام راجع به اختيار انسان فر موده‌اند: «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين». يعني: کارهاي انسان به ارداه و اختيار خودش انجام مي‌گيرد و مجبور نيست ولي، در انجام دادن آنها مستقل نيست بلکه محتاج به حول و قوه و اراده الهي مي‌باشد. اگر اراده پروردگار حکيم با او موافقت نمود، کار انجام مي‌شود و گرنه انجام نمي‌پذيرد چون اراده‌ي خداوند بر خلاف حکمت قرار نمي‌گيرد. لذا هر گاه انسان مي‌خواهد کاري انجام دهد، بايد بگويد: ان شاء الله؛ اگر خدا بخواهد.

 

برخی شبهات و پاسخ به آن

الف) همه‌ي کارها به دست خداست (که مورد اتفاق همه‌ي مسلمين است و معناي توحيد افعالي نيز همين است) و صراحت آيه‌ي قرآن هم مي‌فرمايد: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّه (انسان:۳۰)»« و تا خدا نخواهد نخواهيد خواست» و در متون ديني نيز داريم: «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِا الله»« حول و قوه‌ای نیست مگر از جانب خداوند».

ب) هيچ کس نمي‌تواند جلوي اراده‌ي خدا بايستد.

* شبهه‌ی ۱: آيا از کنار هم قرار دادن اين دو مقدمه، مي‌توان نتيجه گرفت که هر کاري را که ما انجام مي‌دهيم، خدا اراده کرده است و خدا مي‌خواسته که آن انجام شود و ما هيچگونه دخل و تصرفي در کارهايمان ـ چه خوب و چه بد ـ نداريم؟

* پاسخ: کساني که اين حرف را مي‌زنند، مقدمات را درست چيده‌اند ولي نتيجه را اشتباه گرفته‌اند و بايد توجه کرد که: خداوند متعال، اراده فرموده است که انسان موجودي مختار باشد. پس خداوند اراده کرده است که ما با اراده و اختيار خودمان، کارهايمان را انجام مي‌دهيم. اختيار از انسان سلب نشده است.

شبهه‌ی۲: سوءاستفاده از آيه‌ي ولايت: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللهَ وَ اَطيعوا الرَّسول وَ اولِي الامرِ مِنکُم (مائده:۵۵)».« سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانى [مانند على بن ابى ‏طالب ‏اند] كه همواره نماز را برپا مى‏دارند و در حالى كه در ركوعند [به تهيدستان‏] زكات مى‏دهند.» شيعه معتقد است که اولي الامر بايد تالي تلو پيامبر اکرم صلوات الله علیه وآله باشد. يعني داراي علم و عصمت پيامبر صلوات الله علیه و آله باشد تا بشود بي‌چون و چرا از او اطاعت کرد. * امّا اهل سنت از اين آيه براي اثبات مذهب خود استفاده مي‌کنند و معتقدند که از هر فردي که زمام حکومت را بدست گرفته، بايد بي‌چون و چرا اطاعت شود.

* جواب: خداوند متعال، امر به دو ضد نمي‌کند. يعني هم دستور بدهد که از عدل مطلق (خداوند متعال) و از عدل مجسم، پيامبر اکرم صلی الله و علیه و آله  پيروي کند و زير بار ظلم نرفته و با آن مبارزه نمايند و نيز از طرف ديگر تاکيد کند که از يک ظالم (که خلافت را به زور غصب کرده اطاعت كنند) اين دو با هم جمع نمي‌شود، پس بايد اولي الامر معصوم و وارث نبوت باشد و اين تبعيت ميسر نيست مگر با اطاعت از امامان معصوم علیهم السلام، که وارثان به حق نبي اکرم صلی الله و علیه وآله مي‌باشند.

 

حسن و قبح ذاتی و عقلی

هر انساني که به درون خود مراجعه کند، مي‌بيند که ظلم بد و عدل خوب است. دروغ و خيانت بد و راستي و امانت خوب است. مثلا شما اگر به کشورهاي لائيک (بدون دين) که وجود خدا و پيامبر صلوات الله علیه وآله را منکرند، توجه کنيد مي‌بينيد که همه مردم دوست دارند با آن‌ها به عدالت برخورد شود از صداقت و راستي لذت مي‌برند، و اگر کسي به آنها خيانت يا ظلم کند، ناراحت مي‌شوند. پس ظلم ذاتا بد است و عدل ذاتا خوب، امانتداري ذاتا خوب و خيانت ذاتا بد است. کشتار مردم مظلوم بد است و کمک به افراد گرفتار خوب. اين که گفته مي‌شود هيچ چيزي نه ذاتا خوب است و نه ذاتا بد و هر آن چه حاکمي که بر مسند نشسته امر کند خوب مي‌شود و هرچه نهي کند بد مي‌گردد، اين حرف با عدل سازگاري ندارد.

نکته اول: احکام الهي اعم از واجب و مستحب و حرام و مکروه، بر اين اساس است که اگر خداوند عملي را واجب فرموده، آن عمل، خير بيشتري دارد (ولو اينکه ما از خير آن بي‌اطلاع باشيم) و اگر آن را حرام نموده، ضرر آن زياد است به همين نسبت در اعمال مکروه و مستحب نيز ميزان خير و شر در نظر گرفته شده است.

 پس امور خوب، ذاتا خوبند و امور بد، ذاتا بدند. خداوند متعال و پيامبرش صلی الله علیه و آله در اين امر و نهي‌ها (که در متن دين آمده است) مصداق‌هاي خوبي و بدي را براي ما مشخص فرموده‌اند، خير در اوامر است و شر در نواهي، چه ما بفهميم و چه نفهميم.

* نکته‌ي دوم: سوء استفاده از مسئله علم خداوند است: اگر بگويند: خداوند متعال به همه چيز علم دارد و مي‌داند در آينده چه اتفاقاتي مي‌افتد و بنابراين وقتي علم خداوند به انجام کاري تعلق گرفت، هيچ عاملي نمي‌تواند مانع از انجام ان فعل شود، در جواب بايد گفت: علم خداوند باعث سلب اختيار کسي نمي‌شود، البته خدا مي‌داند چه کساني اهل طاعتند و چه کساني اهل عصيانند اما علم الهي، علت گناهان نمي‌شود. براي بهتر روشن شدن جواب، مثالي مي‌زنيم. معلم سر کلاس، با توجه به شناختي که از افراد کلاسش دارد، مي‌گويد اين فرد بالاخره درزندگي موفق مي‌شود و آن يکي، در زندگي خوشبخت نمي‌شود. اين علم معلم، نه سبب به سعادت رسيدن فرد اول است نه سبب شقاوت فرد دوم. خداوند متعال هم که بر همه چيز احاطه دارد مي‌داند چه کسي سعيد و چه کسي شقي مي‌شود ولي دانستن خدا سبب سلب اختيار از کسي نمي‌شود همان طور که علم معلم يا علم پدر و مادر نسبت به آينده فرزندان خود سبب خوشبختي يا بد بختي آنها نمي‌شود و از آنها سلب اختيار نمي‌کند.

 

۱۳۹۷/۱۲/۱۰
۰
۱۹۲

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۱ + ۰ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید