کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

آخرین مطالب

اندیشکده :
روتیتر: 
درس هایی از اصول عقاید اسلامی ویژه جوانان / نبوت

شرایط نبوت

تصویر: 
لید: 
نکته: بعضي‌ها قائل شده‌اند که اين عصمت پيامبران، اثر اشک و آه است. يعني به خاطر اشک و آهي که داشته‌اند، به دست آمده است و اکتسابي است. بي پايه بودن حرفشان را با يک مثال بيان مي‌کنيم: اگر اين عصمت، اثر اشک و آه باشد، حضرت عيسي علیه السلام که در گهواره به نبوت رسيدند يا حضرت يحيي علیه السلام که در سنين بسيار کم، به نبوت رسيدند، چه زماني وقت گريه و ناله داشته‌اند که به وسيلة آن گريه و ناله به مقام عصمت برسند (رسالت و نبوت اکتسابي نيست)  ضمناً، همانطور که گفته شد، عصمت، از لوازم انبياء علیهم السلام است. يعني خداوند که رسالت را به فردي مي‌دهد، عصمت را هم به او مي‌دهد و پيامبران قبل از بعثت، عصمت دارند چرا که بايد بدون سوء سابقه باشند.
متن خبر: 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

شرايط نبوت

 

۱ ـ معجزه

معجزه از مادة اعجاز است و در لغت به معناي عاجز کردن و ناتوان ساختن است. و در اصطلاح علم کلام، به کاري خارق العاده (عجيب و شگفت انگيز) گفته مي‌شود که انبياء: براي اثبات صدق ادعاي خويش (به اينکه ما پيامبراني مبعوث از جانب خداوند متعال هستيم) انجام مي‌دهند.

چرا پيامبران: بايد معجزه داشته باشند؟ همان طور که در تعريف معجزه گفته شد، اين معجزه براي اثبات ادعاي پيامبران: است. يعني همانطوري که هر کس بايد براي ادعاي خود، دليلي داشته باشد، دليل پيامبران:بر اينکه ما از جانب خداوند مبعوث شده‌ايم، اين معجزه است.

 

خصوصيات معجزه

۱) خارق العاده است.

۲) هيچ فردي توانايي انجام چنين کاري ندارد.

۳) همراه با تحدي (مبارزه طلبي) است: يعني: هر کس که فکر مي‌کند که مي‌تواند چنين چيزي بياورد، دست به کار شود (ولي هيچ کس در هيچ وقتي نمي‌تواند انجام دهد)

۴) شکست ناپذير است، يعني: قدرتي بالاتر از قدرت به وجود آوردندة معجزه وجود ندارد که مثلاً بخواهد آن معجزه را از بين ببرد يا اثرش را خنثي کند

۵) ـ همراه با ادعاي پيامبري است. يعني: من چون پيامبر هستم، اين کار را انجام مي‌دهم.

به عنوان مثال، قرآن براي معجزه بودن خود مي‌فرمايد:

* قُل لَئِن اجتَمَعَتِ الإنسُ وَ الجِنُّ عَلي آن يأتُو بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا يأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهيراً؛ بگو که اگر جن و انس متفق شوند که مانند اين قرآن کتابي بياورند هر گز نتوانند مثل آن آورند هرچند همه پشتيبان يکديگر باشند. «اسراء۸۸»

توضيحي پيرامون خارق العاده بودن معجزه: معجزه از امور شگفت انگيزي است که ما علت آن را نمي‌دانيم که چيست (نه آنکه يک کاري باشد که محال عقلي باشد)، معجزه کار غيرممکن و محال عقلي نيست. چون امور خارج از ذهن ما، دو حالت دارند: الف) غيرممکن (محال عقلي): که عقلاً وقوع آن در عالم خارج امکان ندارد. مانند اجتماع نقيضين.

ب) امور ممکن) (که دو دسته مي‌شوند)

ـ كارهايي که به طور معمول و عادي، صورت مي‌گيرد: مانند تمام حوادث پيرامون خودمان در عالم طبيعت.

ـ کارهايي که براي ما معمولي نيست: مثلاً تبديل شدن عصا به يک اژدهاي وحشتناک، کاري است غيرعادي براي نوع بشر. که به اين دسته از امور محال وقوعي گويند. معجزة انبياء: از اين قبيل کارها هستند.

 

نکته ۱: معجزه، تجلي ولايت تکويني خداوند متعال، در عالم وجود است. يعني همانطور که خداوند متعال هرچه را اراده مي‌فرمايد که موجود شود، موجود مي‌شود، همين قدرت را به پيامبران خود: اعطا فرموده است تا براي اثبات حقانيت خود، تصرفاتي در عالم وجود، انجام دهند و کارهاي خارق العاده، ارائه دهند. (از اين نکته نيز معلوم مي‌شود که معجزه جزء امور ممکن الوجود است، فقط ما سرّ آن را نمي‌دانيم).

نکته ۲: ما علت و سرّ معجزه را، هرچه قدر هم که علم پيشرفت کند، نمي‌توانيم متوجه شويم و معجزه بودن آن به همين است و اگر سرّ آن گفته شده بود ديگر معجزه نيست (چون اگر علت فهميده شود، ديگر معجزه نيست)

نکته ۳: همان طور که گفته شد، معجزه براي اثبات حقانيت پيامبران: و وسيلة هدايت مردم است. يعني هرگاه اين معجزه وسيلة هدايت مردم مي‌شد، پيامبران: معجزه ارائه مي‌دادند. فلذا اگر بعضي از مردم مي‌خواستند از اين معجزه‌ها سوء استفاده کنند (مثلاً به زندگي مادي بهتري برسند) و کاري با دين و ديانت و ايمان آوردن نداشتند، ديگر پيامبران: از ارائة معجزه خودداري مي‌نمودند، به عنوان مثال قرآن کریم در سوره اسراء مي‌فرمايد:

* وَ قالُوا لَن نُؤمِنَ لَکَ حَتَّي تَفجُر لَنا مِنَ الأرضِ ينبُوعاً(۹۰) 

أوتَکُونَ لَکَ جَنَّهٌ مِن نَخيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجَّرَ الاًنهارَ خِلالَها تَفجيراً(۹۱)

أو تُسقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمتَ عَلَينا کِسَفاً أو تَأتِي بِاللهِ وَ المَلائِکَه قَبيلاً(۹۲)

أو يکُونَ لَکَ بَيتٌ مِن زُخرُفٍ او تَرقي فِي السَّماءِ وَ لَن نُؤمِنَ لِرُقيکَ حَتَّي تُنَزَّلَ عَلَينا کِتاباً نَقرَؤُهُ قُل سُبحانَ رَبّي هَل کُنتُ إلاَّ بَشَراً رَسُولاً(۹۳)؛

و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا آنکه از زمين براي ما (به اعجاز) چشمه آبي بيرون آري.(۹۰)

يا آنکه تو را باغي از خرما و انگور باشد که در ميان آن باغ نهرهاي آب جاري گرداني.(۹۱)

يا آنکه بنا بر پندار و دعوي خودت پاره‌اي از آسمان را بر سر ما فرود آوري يا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آري.(۹۲)

يا آنکه خانه‌اي از زر (و کاخي زرنگار) دارا باشي يا آنکه بر آسمان بالا روي و باز هم هرگز ايمان به آسمان رفتن نياوريم تا آنکه بر ما کتابي نازل کني که آن را قرائت کنيم. بگو: خداي من منزه است (از آنکه من، او يا فرشتگان او را حاضر سازم) آيا من فرد بشري بيشترم که (از جانب خدا) به رسالت آمده‌ام؟(۹۳) «اسراء:۹۰تا۹۳»

 

علت تفاوت معجزة پيامبران با يكديگر

در هر زماني، يک سري امور و فنون خاصي مورد توجه مردم آن زمان بوده و مردم روي آن امور حساسيت خاصي داشتند. فلذا پيامبران: براي هدايت مردم، از همان امور استفاده مي‌کردند. به همين دليل، معجزه‌هاي آن‌ها با يکديگر تفاوت دارد. مثلاً: در زمان حضرت موسي علیه السلام، سحر، فن رايج آن زمان بود. و ساحران، مقام مهمي در نظر مردم داشتند. آوردن کاري وراي سحر ساحران و باطل کردن کار آن‌ها و عاجز ماندن ساحران از انجام چنين کاري، سبب هدايت مردم شد. وقتي ساحران، با مشاهدة معجزة حضرت موسي علیه السلام ايمان آوردند، مردم نيز تحت تأثير قرار گرفتند. در آيات متعدد قرآن، ماجراي حضرت موسي وساحران بيان شده است.

و در زمان حضرت عيسي علیه السلام فن پزشکي خيلي رايج بوده ولي از اموري مانند کور را بينا کردن، شفا دادن بيماري‌هاي سخت، زنده کردن مردگان و ... عاجز بودند و انجام دادن اين کارها، سبب حيرت مردم مي‌شده است. لذا معجزة حضرت عیسی از قبيل اين کارها بوده است. و کور مادرزاد و يا مبتلاي به پيسي را به امر خدا شفا دهد و مردگان را به امر خدا زنده مي‌فرمود. «آل‌عمران:۴۹»

و در عصر پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، براي اعراب، فصاحت و بلاغت، اهميت بسيار داشت. لذا قرآن با فصاحت و بلاغتي فرابشري نازل شده است. وقتي حضرت قرآن را براي آن‌ها تلاوت مي‌فرمودند، به خاطر فصاحت و بلاغتش و معارف عميقي که با آن بيان زيبا و شيرين بيان مي‌شد. سبب حيرت و تعجب اعراب مي‌گشت.

 

۱_ تفاوت معجزه با کار ساحران، مرتاضان و کرامت اولياء

در ابتدا مقداري با کار اين سه دسته آشنا مي‌شويم و بعد به بيان تفاوت اين کارها به معجزه مي‌پردازيم:

 

سِحر

سِحر در لغت به معناي کاري است که سرّ آن پنهان باشد و معمولاً به کارهاي خارق العاده‌اي مي‌گويند که با استفاده از وسايل مختلف انجام مي‌شود. ساحران با فريب ذهن‌ها و تسخير چشم‌ها، حقيقت بعضي از اشياء و پديده‌ها را در چشم ديگران به صورتي غير عادي جلوه گر مي‌کنند در صورتي که اگر کسي، از آن فن با اطلاع باشد براي او غيرعادي نيست. این کار از نظر اسلام حرام است.

 

رياضت

مرتاضان هم افرادي هستند که در اثر رياضت‌ها و سختي‌هايي که تحمل مي‌کنند، روحشان از قدرت ويژه‌اي برخوردار مي‌شود که به وسيلة آن مي‌توانند کارهاي خاق العاده انجام دهند. البته اين رياضت‌ها از نظر اسلام، حرام و عبث و بيهوده است.

 

كرامت

صاحبان کرامت يا اولياء الله (دوستان خدا) افرادي هستند که در ميدان جهاد و مبارزه با نفس به اوامر الهي عمل و نواهي را ترک و بر هواي نفس و شهوت غالب و پيروز گشته‌اند، و خداوند متعال هم به آن‌ها قدرت‌هايي اعطا فرموده که مي‌توانند، کارهاي خارق العادة انجام دهند. (که به آن‌ها کرامت گويند)

اما کار ساحران و مرتاضان و کرامت اولياء الله، همگي تحصيلي است (البته هر کدام مسير خاص خود را دارد) برخلاف معجزه که موهبتي است الهي و اکتسابي نيست. قابل تعليم و تعلم نيست، محدود نيست، شکست پذير نيست (تحت تأثير نيروي قوي تر قرار نمي‌گيرد و مغلوب نمي‌شود). معجزه همراه با تحدي و ادعاي نبوت است. در صورتيکه هيچ کدام از اين ۳ دسته، با ادعاي اينکه نبي هستند، نمي‌توانند چنين کارهايي انجام دهند.

 

۲ ـ عصمت

«عصمت» ملکه يا نيرويي است که در اثر معرفت و ايمان پيدا مي‌شود که در هر کس باشد از ارتکاب گناه مصون خواهد بود و رغبت به گناه پيدا نمي‌کند.

عصمت براي افراد بشر، به معناي انجام ندادن گناه است ولي در مورد انبياء علیهم السلام به معنايي وسيعتر از انجام ندادن گناه و اشتباه است. (يعني، علاوه بر آنکه مرتکب گناه نمي‌شوند، مرتکب سهو و نسيان و خطا و اشتباه نيز نمي‌شوند).

نکته: عصمت انبياء علیهم السلام در چند زمينه مورد بحث قرار مي‌گيرد. عصمت در دريافت وحي، نگهداري وحي، ابلاغ وحي، تفسير وحي و عمل به احکام و دستورات وحي.

۱ ـ عصمت در دريافت وحي: يعني انبياء علیهم السلام وحي را بدون کم و زياد يا اشتباه در فهم وي، دريافت مي‌کنند. (نه مانند شاگردان سرکلاس که معلم، درس را مي‌گويد و هر کدام از افراد به قدر فهم خود، منظور استاد را متوجه مي‌شود) انبياء همان مطلب و مفهومي را که خداوند متعال از اين وحي اراده فرموده است متوجه مي‌شوند.

۲ ـ عصمت در نگهداري وحي: يعني آنچه را دريافت مي‌کنند فراموش نمي‌کنند.

۳ ـ عصمت در ابلاغ وحي: يعني انبياء علیهم السلام، همان مطالب وحي را بدون کم و زياد، تحويل افراد بشر مي‌دهند.

۴ ـ عصمت در تفسير وحي: قرآن يک کتاب کلي است که هر کدام از احکام آن تفسير و تأويلي دارد که تنها رسول خدا و اوصياء آن‌ها اين تفسير و تأويل را مي‌دانند.

۵ ـ عصمت در اجراي احکام و دستورات وحي، يعني انبياء تکاليف و دستورات را بدون نقص انجام مي‌دهند. (البته همان طوري که گفته شد، واجبي را ترک نمي‌کنند يا مرتکب گناهي نمي‌شوند، دچار سهو و نسيان و غفلت نيز نمي‌شوند)

عصمت در پيامبران اکتسابي نيست بلکه موهبتي است الهي، يعني خداوند متعال اين ملکة نفساني را به فرستادگان خود عطا فرموده و از لوازم هدايت انبياء بشمار مي‌رود.

نکته: بعضي‌ها قائل شده‌اند که اين عصمت پيامبران، اثر اشک و آه است. يعني به خاطر اشک و آهي که داشته‌اند، به دست آمده است و اکتسابي است. بي پايه بودن حرفشان را با يک مثال بيان مي‌کنيم: اگر اين عصمت، اثر اشک و آه باشد، حضرت عيسي علیه السلام که در گهواره به نبوت رسيدند يا حضرت يحيي علیه السلام که در سنين بسيار کم، به نبوت رسيدند، چه زماني وقت گريه و ناله داشته‌اند که به وسيلة آن گريه و ناله به مقام عصمت برسند (رسالت و نبوت اکتسابي نيست)

 ضمناً، همانطور که گفته شد، عصمت، از لوازم انبياء علیهم السلام است. يعني خداوند که رسالت را به فردي مي‌دهد، عصمت را هم به او مي‌دهد و پيامبران قبل از بعثت، عصمت دارند چرا که بايد بدون سوء سابقه باشند.

 

ضرورت عصمت

ـ چرا بايد پيامبران علیهم السلام عصمت داشته باشند؟ هدف اصلي از بعثت انبياء،  هدايت و راهنمايي بشر به سوي حقايق و وظايفي است که خداي متعال براي انسان‌ها تعيين فرموده به علاوة تزکيه و تعليم و تربيت مردم که براي تحقق اين هدف، اعتماد کامل امت نسبت به مقام نبوت لازم است و اين اعتماد زماني حاصل مي‌شود که رسول، معصوم باشد از طرفي رسول بايد دليل و حجت بوده و جلوي عذر را ببندد اگر کار خلاف از او سربزند جلوي عذر باز مي‌شود پس بايد از همة گناه ها و زشتي ها پاک باشد.

اگر پيامبران مانند مردم عادي در معرض غفلت از خداوند و فراموشي و اشتباه قرار گيرند، يا ريشه‌هاي خلاف و حب دنيا و يا ضعف ايمان در آنان باشد، اينها باعث لغزش آن‌ها خواهد شد و چنين اشخاصي، حجت براي مردم نخواهند بود و به آن‌ها نمی‌توان اعتماد پیدا کرد. به علاوه اگر پيامبر ذره‌اي گمراهي و ا نحراف داشته باشد، باعث انحراف امت از دين و صراط مستقيم و مسير هدايت مي‌شود که اين خود نقض غرض از هدايت امت است.

 

عدم سوء سابقه در انبياء علیهم السلام 

عصمت در انبياء تضمين رسالت آن‌ها است و بدون آن، نقض غرض از ارسال رسل مي‌شود.

انبياء چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، پاک و مبرّي از هر گونه گناه، خطا، سهو و نسيبان هستند و فکر گناه هم نمي‌کنند چون گناه در حرم پاک و طبع عالي و نفس شريف و پاکيزة آن‌ها راه ندارد و نفرت انگيز است.

آن‌ها‌ هادي و راهنماي امت به سوي کمال مطلق و خليفة خداوند در روي زمين هستند و خليفة خدا مظهر اسماء الحسناي خداوند است، لذا بر همة امت حجت مي‌باشند و جلوي عذر را مي‌بندند و همة امت نيز بايد از آن‌ها اطاعت بدون چون و چرا داشته باشند.

 

برخی آیات دربارة موضوع عصمت

خداوند متعال در آيات متعدد، شهادتي به پاکي انبياء علیهم السلام داده است که قول خداوند سبحان از هر دليلي محکمتر مي‌باشد.

* اٌولئِکَ الَّذينَ هَدَي اللهُ فَبِهُداهُمُ اقتَدِه؛ آن‌ها کساني هستند که خداوند خود، آن‌ها را هدايت نموده، تو نيز همراه آنان باش.«انعام:۹۰»

خداوند متعال، اطاعت پيامبران را در قرآن کريم به طور مطلق و بدون هيچگونه قيد و شرطي، در کنار اطاعت خود قرار داده است. و اين به معناي عصمت آن‌ها در تمامي جهات است و اگر آن‌ها داراي مقام عصمت نباشند، امر به اطاعت مطلق از خداي سبحان و اطاعت مطلق از کساني که در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.

* مَن يطعِ الرَّسُولَ فَقَد اٌطاعَ الله؛ هر که از پيامبر اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است «نساء:۸۰»

* وَ ما ارسَلنا مِن رَسُولٍ إلاَّ لِيطاعَ بِإِذنِ الله؛ ما هيچ پيامبري نفرستاديم مگر براي اينکه به فرمان خدا از وي اطاعت شود. «نساء:۶۴»

* وَ ما ينطِقُ عَنِ الهَوي(۳) آن هٌوَ إلاَّ وَحي يوحي(۴)؛ پيامبر هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد * آنچه مي‌گويد چيزي جز وحي که بر او نازي شده نيست. « نجم:۳و۴»

* يا ايهَا الَّذينَ آمَنُوا اطيعُوا اللهَ وَ اطيعوُا الرَّسُولَ وَ اُولِي الاٌمرِ مِنکُم؛ اي اهل ايمان، فرمان خدا و رسول و اولي الامر (جانشينان پيامبر) را اطاعت کنيد. « نساء:۵۹»

* ما آتاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا؛ آنچه رسول (خدا) بدان دستور دهد عمل کنيد و هر چه را نهي مي‌کند ترک نمائيد. «حشر:۷»

خداوند مي‌فرمايد: ما پيامبران را خالص کرديم از هر ناپاکي و از نظر صفات، متجلي صفات خداوند متعال مي‌باشند.

* إِنَّا اٌخلَصنا هُم بِخالِصَهٍ ذِکرَي الدَّارِ(۴۶) وَ إِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَينَ الاٌخيارِ(۴۷)؛ ما آنان را خصلت پاکي (و عصمت) بخشيديم تا ياد قيامت کنند(۴۶) و آن‌ها در نزد ما از برگزيدگان و نيکان هستند(۴۷). «ص:۴۶و۴۷»

بنابراين، حکمت و لطف الهي، چنين اقتضاء مي‌کند، پيامبران که الگو و اسوة مردم براي رسيدن به خداوند هستند، افرادي پاک و معصوم از گناه باشند و حتي کار ناشايستي از روي سهو و نسيان هم از ايشان سرنزند.

خداوند به مردم عادي عتاب مي‌کند که چرا حرف مي‌زنيد و عمل نمي‌کنيد؟ آيا ممکن است که رسولاني بفرستد که خودشان حرفي بزنند ولي به آن عمل نکنند؟!

حضرت امام صادق علیه السلام، عصمت را موهبتي از جانب خداوند متعال مي‌دانند و در اين زمينه فرمودند: اَلمَعصُوم هُو المُمتَنعُ بِالله مِن جَميعِ المَحارِم؛ معصوم کسي است که به توفيق الهي از آلودگي به گناهان مصونيت داشته باشد.

انسان هر قدر بيشتر به بدي و زشتي و خطر اعمال و افعال، معرفت و ايمان پيدا کند بيشتراز آن اعمال نفرت پيدا مي‌کند و براي معصومين علیهم السلام بدي و زشتي و بوي گند همة گناهان به قدري روشن است که تنفر دارند و از سخط خداوند آنقدر مي‌ترسند که اصلاً تصور گناه هم نمي‌کنند. فلذا با اختيار، از گناه و حتي فکر گناه دوري مي‌کنند.

به عنوان مثال، انسان عاقل هيچگاه خود را از مکان بلند و پرتگاه، پرت نمي‌کند و يا هرگز سم و يا زهر را نمي‌خورند يا فکر خوردن لجن و کثافات را در ذهن خود راه نمي‌دهد و از آن‌ها اجتناب مي‌کند چون نه تنها لذتي براي او ندارد بلکه نفرت هم دارد. البته مصون بودن از اين افعال، اجباري نيست. پس اجتناب معصوم از گناهان هم به هيچوجه منافاتي با اختيار وي نخواهد داشت.

چون علم معصومين علیهم السلام علم حضوري است نه علم حصولي، و در علم حضوري سهو و فراموشي نيست لذا آن‌ها مصونيتي خلل ناپذير نسبت به گناه دارند.

تذکر: اشکالاتي که در قرآن به انبياء گرفته شده، منافاتي با عصمت ندارد.

خداوند در قرآن، اطاعت بدون چون و چرا از پيغمبر را واجب فرموده و نيز فرمود: پيامبران،  صالحين و مخلصين هستند و فرموده: کلاً هدينا؛ همة آن‌ها هدايت‌شده‌اند. «انعام: ۸۴» پس آن‌ها معصوم مي‌باشند.

و خداوند در تمام ابعاد دين، پيغمبر صلی الله و علیه و آله را الگو معرفي فرموده است:

* لَقَد کانَ لَکُم في رَسُولِ اللهِ اسوَهٌ حَسَنَهٌ؛ مسلماً براي شما در زندگي، رسول خدا صلوات الله علیه و آله (بهترين) الگو و سرمشق نيکو و خير فراوان است «احزاب:۲۱»

بنابراين آياتي که نسبت گناه به انبياء مي‌دهد، عصمت آن‌ها را نقض نمي‌کند و براي روشن شدن مفهوم اين آيات، توضيحاتي لازم است.

انبياء علیهم السلام باآن مقام والائي که دارند، هرگاه توجهي به غير خداوند کرده‌اند که بهتر بوده آن کار را نمي‌کردند، از آن تعبير به «عصيان» شده است.

اينگونه افعال را اصطلاحاً «ترک اولي» مي‌نامند يعني ترک آن عمل را که انجام داده‌اند يا انجام آن عملي را که ترک کرده‌اند اولي و بهتر بود.

منظور از گناه که شخص معصوم، مصونيت از ارتکاب آن دارد، عملي است که در لسان فقه «حرام» ناميده مي‌شود و همچنين ترک عملي است که در لسان فقه «واجب» شمرده مي‌شود. اما واژة گناه و معادله اي آن مانند «ذنب» و «عصيان» کاربرد وسيعتري دارد که شامل «ترک اولي» هم مي‌شود و انجام دادن آن‌ها هيچگونه منافاتي با عصمت ندارد. به عبارتي ديگر گناه و عصيان بر دو نوع مطلق و نسبي مي‌باشد:

گناه و عصيان «مطلق»، آن دسته از کارهاي است که از هر کس صادر شود گناه محسوب مي‌شود و هيچگونه استثنايي در آن نيست مانند: دروغ، خوردن مال حرام، قتل حرام و ...

گناه و عصيان «نسبي»، آن دسته از کارهايي است که با توجه به مقام و شخصيت و موقعيت اشخاص آن عمل نامتوقع و نامطلوب است و چه بسا صادر شدن اين عمل از ديگري نه تنها عيب نباشد بلکه فضيلتي محسوب مي‌شود. در اين زمينه ميان علماء معروف است که مي‌گويند: حسنات الابرار سيئات المقربين (اعمالي که مردم نيکوکار انجام مي‌دهند اگر مقربان درگاه الهي آنگونه عمل انجام دهند، براي آن‌ها گناه است ولي براي ديگران ثواب مي‌باشد).

انتظاري که خداوند متعال از اولياء و مقربين درگاهش دارد، غير از انتظاري است که از افراد نيکوکار عادي دارد و اعمال خوبي را که «ابرار» انجام مي‌دهند، اگر همان اعمال را مقربين انجام دهند گناه محسوب مي‌شود.

مثال: عقيدة مقربين و اخلاق آن‌ها و عبادات آن‌ها بايد خيلي برتر و بالاتر از ديگران باشد فلذا در دعاها مي‌خوانيم معذرت خواهي معصومين علیهم السلام را که اعمال خود را در آن مقامي که هستند، در برابر کمال مطلق، ناقص مي‌بينند. از اين روي در مقام عذرخواهي و استغفار بر مي‌آيند.

 

پاسخ یک شبهه

 بعضي از کلمات و عباراتي که در قرآن مجيد نسبت به انبياء علیهم السلام داده شده است معاني گوناگوني دارند. ازجمله در مورد پيامبر گرامي اسلام صلی الله علیه و اله وسلم چنين مي‌خوانيم:

* بسم الله الرحمن الرحيم(*) إِنَّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبيناً(۱) لِيغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأخَّرَ وَ يتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيکَ وَ يهديَکَ صِراطاً مُستَقيماً(۲)؛

به نام خداوند بخشندة بخشايشگر(*) ما براي تو فتح و پيروزي آشکاري فراهم ساختيم(۱) تا خداوند گناهان گذشته و آينده‌اي را که به تو نسبت مي‌داند ببخشد (و حقانيت تو را ثابت نمايد) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدايتت فرمايد(۲) «فتح:۱و۲»

منظور از «ذنب» در اين آية شريفه، گناهاني است که مشرکان براي آن حضرت، قائل بودند زيرا رسول اکرم صلوات الله علیه و آله با معبودهاي ايشان، به مخالفت برخواسته بودند و اين کار در نظر مشرکين، گناه بزرگي براي آن حضرت به شمار مي‌رفت و منظور از مغفرت آن حضرت، رفع آن نسبت هائي است که به آن حضرت مي‌دادند. با فتح مکه و شکسته شدن بتها و جانشين شدن توحيد، آن گناهاني را که نسبت مي‌دادند به پيغمبر که بر همة خدايان جسارت کرده است، برطرف شد و بي اساس بودن خدائي آن‌ها روشن گشت.

بعضي معتقدند، پيامبران علیهم السلام در امور شخصي خود عصمت لازم ندارد، فقط در دريافت و ابلاغ دين به مردم عصمت دارند و در بقية امور شخصي خود لازم نيست عصمت داشته باشند و اساساً با عصمت و معجزه خيلي کم رنگ برخورد کرده‌اند. در حالي که اگر پيامبران به طور مطلق عصمت نداشته باشند و زمينة گناه در آن‌ها موجود باشد اين زمينه بالاخره در موارد مختلف ظاهر مي‌شود و منجر به ارتکاب گناه مي‌شود. اگر احتمال گناه به آن‌ها داده شود ديگر نمي‌شود به او اعتماد کرد و دستور و عمل او حجت براي مردم نمي‌باشد.

و از طرفي نقش اصلي را در تربيت مردم، همان برنامه‌هاي عملي انبياء انجام مي‌دهد زيرا هميشه طرز عمل و رفتار مربيان و حالات و صفات آن‌ها است که براي کساني که تحت تربيت آن‌ها قرار دارند معيار و الگو محسوب مي‌شود.

انبياء علیهم السلام در تمام برنامه‌هاي زندگي، اسوه و مقتداي مردم هستند و در همة اعمال از آن‌ها تعليم مي‌گيرند فلذا آن‌ها در تمام ابعاد از قبل از بعثت معصوم هستند و هيچ سوء سابقه ندارند. اگر آن‌ها افرادي آلوده به دروغ و خيانت و ظلم و هوسراني بودند يعني سوء سابقه داشتند به کلي اعتبار خود را از دست داده و هدف بعثت آنان از بين مي‌رفت.

خداوند مي‌فرمايد:

سفيران و پيام آوران الهي و اوصياء آنان به حکم آنکه سنگين ترين مسئوليت‌ها يعني هدايت انسان و تربيت نفوس و پاکسازي آن‌ها را از تمام آلودگي‌ها به عهده دارند بايد در بالاترين سطح، از «تقوي» و «عصمت» برخوردار باشند و اگر آن‌ها در اين زمينه با تأييدات الهي، بيمه نشده باشند هدف بعثت حاصل نمي‌گردد و نقض غرض از ارسال پيامبران و خلقت انسان‌ها خواهد شد.

 

۳ ـ افضليت

افضليت و برتري همه جانبة انبياء و اوصياء آنان نسبت به امت، خود از ديگر شرايط آن‌ها مي‌باشد. آن‌ها که مردم را به سوي فضيلت، دعوت مي‌کنند بايد خود از همه با فضيلت تر باشند. اگر فردي از امت آن‌ها در فضيلت از ايشان سبقت بگيرد، قرار گرفتن آن فرد تحت هدايت و سرپرستي چنين پيامبري و تبعيت از آن پيامبر برخلاف عقل بوده و اين ترجيح بلا مُرَجّح است. بنابراين خداوند حکيم به آنان از هر جهت نسبت به امت خود برتري عنايت فرموده و در قرآن کريم به اين مطلب اشاره مي‌فرمايد:

* و کلاًّ فَضَّلنا عَلَي العالَمينَ؛ و ما همة (پيامبران علیهم السلام ) را بر عالميان فضيلت و برتري داديم. «انعام:۸۶»

آنان در ذات و صفات و افعال مظهر خداوند متعال هستند، مظهر اسماء الحسنا و خليفة او هستند. خداوند متعال که عليم است آن‌ها هم مظهر علم خداوند مي‌باشند، خداوند متعال که قدير مي‌باشد در حرم وجود آن‌ها هم عجز و ناتواني راه ندارد، خداوند متعال که منزه از هرگونه نسيان و فراموشي است، در آن‌ها هم جهل و فراموشي وجود ندارد. آنان به نسبت خود، مخزن و معدن علم و حکمت و اسرار خداوند متعال مي‌باشند و کسي را به مقام آن‌ها راهي نيست. علم آن‌ها اکتسابي نيست. علم آن‌ها حضوري است و وصل به اقيانوس علم و حکمت الهي هستند.

* في مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليکٍ مُقتَدِرٍ؛ در جايگاه پسنديده نزد فرمانروايي مقتدر و توانا مي‌باشد. «قمر:۵۵»

* وَ عَلَّمَ آدَمَ الاٌسماءَ کُلَّها؛ خداوند علم اسماء (علم اسرار کل آفرينش موجودات) را به حضرت آدم علیه السلام آموخت. «بقره:۳۱»

پيامبران علیهم السلام از جهت سوابق خانوادگي نيز بر ديگران برتري داشتند. حسب و نسبت آنان پاک و شريف بوده هرگز داراي سوء سابقه نبوده و اين باعث مي‌شود که اعتماد امت به آن‌ها قوي تر و پاية نبوت آن‌ها، استوارتر و گرايش مردم به سوي آن‌ها، بيشتر شود و اين فضائل موجب مي‌شد که جاي عذري براي مردم باقي نماند.

 

 

۱۳۹۸/۰۱/۱۲
۰
۲۶۳

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۹ + ۳ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

آخرین مطالب