کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

یادداشت :

نفاق و منافقین

تصویر: 
لید: 
 در واقع ما با سه دسته از انسان ها روبه رو هستیم ۱: مؤمنی داریم، کافری داریم و منافقی.
متن خبر: 

به گزارش جبهه اقدام؛ کلمه "نفق" در قرآن آمده است: "إن تبتغی نفقاً فی الأرض او سلما فی السماء"  از اینجا ما می توانیم ریشه لغت را پیدا کنیم. لغویین می گویند نفق یعنی راه؛ البته راه های مخفی و پنهانی.

در قرآن در مقابل مؤمنین و موافقین، دو دسته مخالف وجود دارد؛ ۱:دسته ای که گاهی آن ها را کافران یا مشرکان می نامد مثلاً می فرماید: "لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات"   و دسته دیگری که آن ها را منافقان می داند  "یا أیها النبی إتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین"

 

 در واقع ما با سه دسته از انسان ها روبه رو هستیم

۱: مؤمنی داریم، کافری داریم و منافقی. مؤمن کسی است که واقعاً از عمق دل خودش به حقیقت اسلام ایمان دارد و اقرار و اعتراف هم دارد؛ در دل مؤمن است در زبان و در عمل هم مؤمن است؛ در احساسات هم مؤمن است، در تظاهرات ظاهری هم مؤمن است؛ در عمل مؤمن است در قول هم مؤمن است.

 

۲: اما کافر کسی است که مخالف است؛ در باطن مخالف است، در ظاهر هم مخالف است. می گوید من خدا را قبول ندارم. خدا را قبول ندارد و می گوید هم خدا را قبول ندارم. پیغمبر را قبول ندارد، می گوید هم پیغمبر را قبول ندارم. قرآن را قبول ندارد، می گوید قبول ندارم. صریح است. کافر است و یک کافر صریح، یعنی یک رو؛ یک رو بیشتر ندارد. ظاهرش همان را می گوید که باطنش می گوید و باطنش همان را می گوید که ظاهرش می گوید.

 

۳: منافق. منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می گوید، زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن. احساسات و عواطفش در یک جهت است ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر. در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خدا پرستی است. پیغمبر را قبول ندارد، متظاهر به احترام به پیغمبر است؛ قرآن را قبول ندارد، متظاهر احترام به قرآن است؛ علی را قبول ندارد، متظاهر به احترام به علی است؛ و همین طور همه مقدسات دین. پرده ای بر روی کفر خودش کشیده است. بنابر این نفاق یعنی کفر در زیر پرده. منافق یعنی کافری که کفر خودش را در پشت پرده مخفی نگه داشته است.

و قرآن در بعضی از تعبیرات خود به منافقین با خشم بیشتری نگاه می کند و این ها را مستحق عذاب بیشتری از کافران می شمارد؛ چون می فرماید: "إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار" . منافقان در پایین ترین و سخت ترین طبقات جهنم خواهند بود. پس معلوم می شود این ها از نظر قرآن از آن طبقه ای که آن ها را کافران می نامد، وضع بدتری دارند.

 

نگرانی حضرت رسول "صلوات الله علیه و آله وسلم" از نفاق:

پیغمبر (صلوات الله علیه و اله وسلم) از دو چیز اظهار نگرانی کرده است: از نفاق و منافق؛ و از توده امت جاهل و نادان.

در آن جا فرمود: "إنی لا أخاف علی امتی مؤمنا و لا مشرکا" تا آن جا که فرمود: "و لکنی أخاف علیکم کل منافق الجنان عالم اللسان". 

در این جا می فرماید: "إنی لا أخاف علی امتی فقر و لکن أخاف علیهم سوء التدبیر" من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم بیمناک نیستم؛ یعنی کمی ثروت، امت من را از پا درنمی آورد. آن چیزی که من از آن نگران هستم فقر معنوی و فکری و فقر اندیشه است. اگر غنای اندیشه باشد، ثروت می آید اما ولو ثروتشان از دنیا بگذرد- مثل ثروت امروز کشورهای اسلامی که همین نفت بزرگ ترین منبع ثروت دنیاست و بیشترش در کشورهای اسلامی است- ولی فقر اندیشه داشته باشند، فایده ای به حالشان نخواهد داشت. حالا اگر این دو خطر با هم پیدا بشوند، یعنی از یک طرف منافق ها، بی دین های متظاهر زیرک، متظاهرها و ریاکارها پیدا بشوند و از طرف دیگر مردم، جاهل و نادان باشند، آن ها این ها را ابزار خودشان قرار می دهند.

 

حادثه کربلا و نفاق

حادثه کربلا را همین دو عامل به وجود آوردند. مردم جاهل و نادان ابزار دست ابن زیادها قرار گرفتند و این نکته ای است که ما می بینیم خود امام حسین (علیه السلام) آن را بیان فرموده است؛ ائمه ما نیز آن را بیان کرده اند. این واقعه مایه عبرت و درس است. اگر ما خیال بکنیم مردمی که در کربلا جمع شدند، امام حسین (علیه السلام) را کشتند به خدا و پیغمبر و قرآن اعتقاد نداشتند و یک مردم کافر بی اعتقادی بودند (توده شان را عرض می کنم نه سرانشان را) اشتباه کرده ایم، گمراه شده ایم و از این حادثه نمی توانیم پند بگیریم. حتی اگر ما خیال بکنیم این مردم نسبت به علی و آل علی (علیهم السلام) بی اعتقاد بودند، باز هم اشتباه کرده ایم. اگر مردمِ شام بودند، این یک جور بود. مردم شام به خدا و پیغمبر و قرآن اعتقاد داشتند ولی علی و آل علی (علیهم السلام) را نمی شناختند اما مردم کوفه می شناختند. این شهادت معاصرین عصر امام حسین (علیه السلام) است که همه می گفتند دل مردم با توست. تاریخ می نویسد وقتی که مسلم در کوفه در مجمع مردم نامه امام حسین (علیه السلام) را می خواند، این مردم گفتند سخنان آقاست و های های گریستند و اشک ریختند. در عین حال منافقین از همین مردم لشکری عظیم علیه امام به وجود آوردند. این عبرت تاریخ است.

 

نفاق علت تفاوت پیشروی امیرالمومنین علی(علیه السلام) و پیامبر(صلوات الله علیه وآله و سلم)

چرا وضع پیشروی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نسبت به پیغمبر اکرم (صلوات الله علیه وآله و سلم) فرق داشت؟ از نظر ما شیعیان که حضرت علی (علیه السلام) و تاکتیک ایشان با پیغمبر (صلوات الله علیه و اله) فرقی نداشت ولی چطور است که پیغمبر با این سرعت پیشروی می کند و دشمن را یکی بعد از دیگری ساقط می کند ولی علی (علیه السلام) وقتی که با دشمنانش رو به رو می شود، سخت دچار و گرفتار است؛ آن پیشروی برایش نیست و در مواقع زیادی از دشمن شکست می خورد، چرا؟ 

برای این که پیغمبر (صلی الله علیه و اله وسلم) با کسانی می جنگید که آنها کافر بودند. و در آن زمان، نطفه نفاق تازه داشت بسته می شد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعدها مواجه با همین ها شد. ولی در زمان امام علی (علیه السلام) ایشان از اول با منافقین طرف بود.

پیغمبر صلی الله علیه و اله با ابوسفیان طرف است، ابوسفیانی که کفر صریح و روشن است، ابوسفیانی که با لا إله إلا الله مخالفت می کند و اعل هبل (زنده باد هبل) می گوید. واضح است که اعل هبل با لا إله إلا الله نمی تواند بجنگد. جاذبه لا اله الا الله کجا،جاذبه اعل هبل و از این مزخرفات کجا؟! 

اما معاویه همان ابوسفیان است، منویات همان منویات است، مقصود همان مقصود است، راه همان راه است، هدف همان هدف است ولی شعارش همان شعار علی (علیه السلام) است و احیاناً در مواقعی داغ تر! خودش را مدافع توحید و لا إله إلا الله و اسلام و قرآن معرفی می کند. شعاری که با آن به جنگ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می آید.

 آیه قرآن است: "و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل انه کان منصوراً". حالا چقدر دیده تیز بین می خواهد که در زیر آیه "و من قتل مظلوماً" که معاویه آورده، خط اعل هبل را بخواند، بگوید این همان اعل هبل است! لفظش این است؛ معنی همان معنی است. خیلی نفوذ عمیق و بصیرت فوق العاده ای می خواست. دلیلش خیلی واضح است: داستان قرآن بر نیزه کردن. آیا چنین نقشه ای بر سر راه پیغمبر صلی الله علیه واله. بود که یک کسی بیاید قرآن بر نیزه کند، بگوید بین ما و شما قرآن؟؟

 این از قطعیات تاریخ است:

 امام علی (علیه السلام) وقتی که با معاویه رو به رو می شود، مرتب پیک می فرستند و نامه می نویسند: "ما مسلمانیم، شما مسلمانید؛ دو فرقه مسلمان با یکدیگر رو به رو شده اند؛ بین ما و شما کتاب خداست؛ بیاییم ببینیم هر چه قرآن می گوید، به آن عمل کنیم". هر چه امام پیشنهاد کرد، اینها گوش نکردند. معلوم بود آنها با قرآن کاری ندارند. ولی آن لحظات آخری که این مرد شکست را برای خودش قطعی می بیند که چند لحظه بیشتر تا شکست باقی نیست، فوراً نیرنگ می زند. نوشته اند پانصد قرآن بر نیزه کردند. 

(حتی افرادی مثل جرجی زیدان می نویسد پانصد قرآن و این را یک دلیل می گیرند که نوشتن قرآن در صدر اسلام با چه سرعتی بوده؛ بر خلاف تبلیغاتی که می کنند که صدر اسلام چون عرب جاهلیت کتابت نمی دانست، تا مدت ها چیزی نمی نوشتند!) 

حالا شما ببینید چقدر باید فکر، عالی و ایمان محکم باشد که وقتی مولابه او می گوید بزن، این تظاهر به قرآن است علیه خود قرآن، این کاغذ است، او دروغ می گوید، انسان اطاعت کند و بزند.

گفتند: تو می گویی ما با قرآن بجنگیم؟! ما هرگز با قرآن نمی جنگیم. ما تا حالا در راه قرآن می جنگیدیم ولی حالا که با قرآن رو به رو شدیم، نمی جنگیم، محال است؛ اصلاً اگر یک لحظه این جنگ ادامه پیدا کند، حرام است.

فرمود: شما نمی خواهید بجنگید، بگذارید آنهایی که می جنگند، بجنگند. گفتند: این عمل حرام است، یک لحظه هم ادامه پیدا کند، حرام است. فوراً دستور بده مالک اشتر برگردد...

و شد آنچه نباید بشود..

این نتیجه نفاق و منافقین است!

 

 

برگرفته از کتاب نفاق شهید مطهری

۱۳۹۸/۰۱/۲۷
۰
۱۴۹

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۵ + ۶ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید