کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

آخرین مطالب

اسلاید شو :
روتیتر: 
درس هایی از اصول عقاید اسلامی ویژه جوانان / امامت

ضرورت وجود امام معصوم علیهم السلام

تصویر: 
لید: 
امامت مسئلة اعتقادي است نه اجتهادي يعني امام و جانشين پيامبر صلی الله و علیه و آله همانند او در فضائل و امتيازات است؛ يعني قول و فعل او، قول و فعل خدا و رسول مي‌باشد حکومت او حکومت الهي است. تمام قول و فعل و تقرير امام در تبيين حقايق و قوانين و معارف اسلام حجت است و فرمان امام معصوم واجب الاطاعت است و شناخت معصوم جز از طريق معرفي الهي ميسر نيست. پس اعتقاد به امامت مانند اعتقاد به نبوت جزء اصول دين است نه فروع دين و وظايف امام يک اصل اعتقادي است نه يک حکم فقهي.
متن خبر: 

بسم الله الرحیم

 

ضرورت وجود امام معصوم علیهم السلام

ضرورت وجود امام معصوم علیه السلام را در دو زمينه بررسي مي‌کنيم:

الف) درزمينة تشريع

ب) در زمينة تکوين

 

الف) در زمينه تشريع

در بحث نبوت بيان شد که پيامبر اسلام، پيامبر خاتم صلوات الله علیه و آله هستند و بعد از ايشان پيامبري نمي‌آيد. فلسفة ختم نبوت، در صورتي با حکمت بعثت انبياء سازگاري دارد که بعد از پيامبر اسلام افرادي باشند و راه پيامبر را ادامه دهند. تنها تفاوتي که دارند اين است که بعد از پيامبر ما پيامبري نمي‌آيد. حالا ادامه مسير پيامبر، بر عهده کيست؟ اين راه بايد امام معصومي که خداوند او را هدايت کرده و از خطا و اشتباه و گناه معصوم قرار داده است، ادامه دهد. يعني امام بايد تمام وظايف پيامبر را انجام دهد. يعني هدايت و تربيت جامعه، سرپرستي جامعه، رساندن جامعه به سر حد کمال، بيان اعتتقادات و اخلاق اسلام، بيان احکام اسلامي، مبارزه با بدعت‌ها و خرافات، جلوگيري از تحريف دين، پاسخگويي به شبهات، بيان معارف قرآن، توضيح آن‌ها را بيان فرمايد.

در ضمن وجود امام معصوم علیه السلام در متن جامعه، باعث مي‌شود مردم، اسلام عملي و اسلام مجسم و اسنان کامل را ببيند و با ديدن اخلاق و رفتار و کردار و گفتار امام معصوم اعمال خود را از او الگو بگيرند و به معناي واقعي کلمه، در تمام ابعاد زندگي به او اقتدا کنند.

به طور خلاصه، علت احتياج به امام و نائب نبي، همان علت احتياج به وجود نبي است. چون امامت، تداوم رسالت و موجب هدايت جامعه است.

پس در هر عصري وجود امام معصوم لازم و ضروري است. امام رضا علیه السلام در اين باره مي‌فرمايند:

اِنَّ الاَرض لا تَخلوُ مِن آن يَّکون فيها اِمام منا؛ براستي که زمين هيچگاه از امامي از ما (اهل بيت) که همواره در آن است خالي نمي‌ماند.[۱]

 

ب) در زمينة تکوين

به عقيده شيعه، امام معصوم واسطة فيض الهي است. يعني هر موجودي در عالم وجود دارد و به او روزي مي‌رسد، اين نعمت وجود و روزي از طريقة امام معصوم به آن‌ها مي‌رسد. لذا در زيارت حضرت حجت علیه السلام مي‌خوانيم: بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجوُدِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَ السَّمَاء؛ به‌وسيله وجود امام زمان علیه السلام تمام موجودات روزي داده مي‌شوند و به خاطر وجود امام زمان، آسمان و زمين ثابت و برقرار است. و اگر امام معصوم وجود نداشته باشد، نظام جهان، مختل خواهد شد. لَولا الحُجَه لَساخَتِ الاَرض بِاَهلِها؛ اگر حجت نباشد، زمين اهلش را در خود فرو مي‌برد.

امامت مسئلة اعتقادي است نه اجتهادي يعني امام و جانشين پيامبر صلی الله و علیه و آله همانند او در فضائل و امتيازات است؛ يعني قول و فعل او، قول و فعل خدا و رسول مي‌باشد حکومت او حکومت الهي است. تمام قول و فعل و تقرير امام در تبيين حقايق و قوانين و معارف اسلام حجت است و فرمان امام معصوم واجب الاطاعت است و شناخت معصوم جز از طريق معرفي الهي ميسر نيست.

پس اعتقاد به امامت مانند اعتقاد به نبوت جزء اصول دين است نه فروع دين و وظايف امام يک اصل اعتقادي است نه يک حکم فقهي.

 

تفاوت عقيده شيعه با اهل سنّت در موضوع امامت

از نظر مذهب تشیّع، امام بايد ازطرف خداوند متعال نصب شود و از طريق پيغمبر صلی الله وعلیه و آله معرفي شود مانند حضرت اميرالمؤمنين و يازده فرزند او: که از طرف ايشان معرفي شدند.

امام بايد داراي علم خدادادي و مصون از خطا باشد يعني علم کتاب نزد او باشد. خداوند او را تجهيزه كرده باشد.

امام بايد معصوم از هر گونه گناه و اشتباه باشد. در گرفتن دين، نگهداري دين، در بيان دين، در تفسير دين و بيان احکام و تأويل آيات.

امام بايد داراي ولايت تشريعي و ولايت تکويني از طرف خداوند باشد.

در واقع معصومين: واسطه انتقال فرمان خداوند به مردم هستند.

امّا به عقيده اهل سنّت، امام يعني حاکم، به اين بيان که هر فردي براي ادارة جامعه، بر مسند قدرت نشست، امام است! چه عادل، چه ظالم، چه مؤمن، چه فاسق باشد، بر همگان واجب است که از او پيروي کنند که این حرف نادرستی است چرا که با معارف قطعی قرآن که دعوت به مبارزه به ظلم فرموده است، مخالف است.

به عقيدة آن‌ها پيامبر صلی الله و علیه و آله براي خود جانشيني معين نکرده است و امر تعيين جانشين را بر عهده خود امت گذاشته است.

به عقيدة آن‌ها هيچ يک از اين ويژگي‌هايي که شيعه براي امام شرط مي‌داند، شرط نيست. بلکه علماي خودشان موارد زيادي از لغزش‌ها و اشتباهات و عجز خلفا از پاسخگويي به سؤالات ديني مردم را، در کتابهاي معتبر خودشان، ثبت کرده‌اند.

از جمله «ابن ابي الحديد» در شرح نهج‌البلاغه از زبان خليفه اول نقل مي‌کند: همانا براي من شيطاني است که مرا گمراه مي‌کند. و از قول خليفه دوم نقل کرده است که بيعت با خليفه اول، کار عجولانه و حساب نشده‌اي بود و نيز بارها اين جمله را به زبان آورده که « لَو لا عليُّ لَهَلَكَ العُمَر؛ اگر علي علیه السلام نبود، عمر هلاك شده بود.» و اما لغزش‌‌هاي خليفه سوم و خلفاي بي اميه و بني عباس، واضح تر از آن است که نيازي به اشاره داشته باشد.

نکته: توجه داشته باشيد که فرق شيعه با آن‌ها اين نيست که شيعه مي‌گويد: پيامبر صلوات الله علیه و آله حضرت علي را براي حکومت بر جامعه معرفي کرده و سني‌ها مي‌گويند براي حکومت جامعه فردي مشخص نشده. بلکه شيعه مي‌گويد: بعد از پيامبر وجود يک وصي که تمام کارهاي پيامبر را انجام دهد، و مردم را هدايت کند، لازم و ضروري است و يکي از منصب‌هايي که امام معصوم دارد، اين است که زمام اداره جامعه را در دست بگيرد. امّا آن‌ها، معناي امام را در همين وظيفه خلاصه کرده اند. گفتند امام يعني حاکم، به خاطر همين هيچ يک از شرايطي را که شيعه براي امام، قائل است را قبول ندارد.

آن‌ها گفتند: امام، حاکم و هر فردي مي‌تواند بر مسند حکومت بنشيند. اشکال اين حرف اينجاست که اين تعريف از امام، با تعريفي که قرآن از امام ارائه داده است، در تضاد است. چون گفته شد که قرآن، امامت را جعل الهي مي‌داند «يعني فقط بايد خداوند، امام را تعيين کند» و امام بايد فردي معصوم باشد و صاحب همه فضائل و برتر از امت باشد تا پيروي از او جايز باشد.

آن‌ها گفتند پيامبر براي خود، وصي و جانشين مشخص نکرده و اين کار را بر عهده امت گذاشته است. اشکال اين حرف اين است که تمام پيامبران گذشته، وصي و جانشين داشته‌اند که بعد از آن‌ها، کارهاي آن پيامبر را انجام مي‌دادند. ولي پيامبر ما که خاتم است و از دينش تا روز قيامت بايد پيروي شود، چه طور مي‌شود که جانشين خود را معرّفی نکند و امت را به حال خود واگذارند؟ پيامبر صلی الله و علیه و آله براي يک سفر کوچک يا جنگي که مجبور مي‌شدند از شهر بيرون روند، براي اين مدت کوتاه، حتماً يک جانشين براي خود نصب مي‌کردند. آيا مي‌توان قبول کرد اين چنين پيامبري، براي بعد از حيات خود، جانشيني معرّفی نکند؟

 

 

یک شُبهه: بعضي‌ از افراد در اطراف پيامبر شعار دادند که «حَسبُنا کِتابَ الله» و گفتند چون قرآن «تِبياناً لِکُلِّ شَيء» است «يعني هر چيزي که براي هدايت مردم احتياج است، در قرآن آمده است»، پس مسلمانان براي مراجعه به اين قرآن، احکام الهي را استنباط مي‌کنند و به سعادت دست پيدا مي‌کنند. سنت پيامبر را هم مسلمانان ديده‌اند پس ديگر احتياجي به چنين امام معصوم و جانشيني براي پيامبر نيست.

جواب به اين اشکال: قرآن تبيان است ولي براي فردي که علم کتاب (تمام علوم و معارف قرآن) نزد او باشد. در قرآن چيزهاي کلي بيان شده. مثلاً فرموده: «نماز بخوانيد زکات بدهيد» اما احکام و نحوة انجام اين دستورات به صراحت در آيات قران نيامده است. قرآن داراي آيات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبين است. داراي تفسيرات و تأويلات متعدد است. فردي که احاطة به اين علوم قرآن را ندارد، چگونه مي‌تواند تمام مشکلات و سوالات خود را با مراجعه به قرآن به دست بياورد؟ تمام احکام و مسائل هم که از طريق سنت پيامبر صلی الله و علیه و آله به ما نرسيده است. پس نمي‌توان مشکلات خود را حل کرد.

نتيجه: وجود وصي براي پيامبر لازم و ضروري است و همانطور که مردم بدون وجود پيامبر نمي‌توانند خود را به سعادت برسانند، بدون وجود امام معصوم که منصوب از طرف خداوند باشد نمي‌توان به هدايت رسيد و از انحراف نجات يافت.

آن‌ها براي توجيه کارهاي خود و جلوگيري از مخالفت‌هاي مردم بر ضد خود و بازگرداندن حکومت به صاحب اصلي آن، اولاً‌ نقل حديث را از پيامبر ممنوع کردند. آن‌ها به بهانة آنکه احاديث پيامبر چون ممکن است با قرآن اشتباه گرفته شود و قرآن مورد تحريف واقع شود، دستور دادند که هيچ کس حق نقل حديث پيامبر را ندارد. «البته قصد اصلي آن‌ها اين بود که با اين کار، جلوي نقل فضايل اهل بيت: را بيگرند و احاديثي که به صراحت اعلام مي‌کرد فقط اميرالمؤمنين علی علیه السلام جانشين پيامبر است، نقل نشود. ثانيا به جعل حديث پرداختند در زمان معاويه جعل حديث به اوج خود رسيد. علامه اميني; نام هفتصد تن از اين جاعلان حديث را در جلد هفتم کتاب الغدير آورده است. ما دراينجا بعضي از آن احاديث جعلي را نقل مي‌کنيم علت جعلي بودن آن هم ذکر خواهد شد:

حسن بصري مي‌گويد: «پيامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: يَجِبُ الصَّبر عِندَ جَورِ الحاکِم؛ هنگامي که حاکمان بر شما ظلم کردند، واجب است صبر کنيد.» اطاعت از ملوک بني اميه واجب است و قيام بر عليه آن‌ها جايز نيست و تنها آن‌ها را پند دهيد.

عبدالله بن عمر مي‌گويد: «پيامبر فرمود: اگر امام عادل باشد، پاداش او نزد خداست و اگر ظالم باشد، گنهکار است و وظيفة شما تنها صبر کردن است.»

عبدالله بن عمر مي‌گويد: «يزيد جعفي، از پيامبر دربارة تفسير اولي الامر، اين سؤال را پرسيد: اگر حاکماني بر ما مسلط شوند که حق ما را از خودمان مي‌گيرند و حق ما را به ما نمي‌دهند، چه کنيم؟ آن حضرت جواب دادند: اِسمَعوُا وَ اَطيعُوا؛ گوش به فرمان آنان باشيد و اطاعت کنيد.

يقيناً ساحت مقدس پيامبر اسلام پاک تر از آن است که چنين دستوري را بر خلاف شرع دهند. پيامبري که خود فرمود: لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ في مَعصِيَةِ الخالِق؛ اطاعت از مخلوق در معصيت خالق جايز نيست. چگونه مي‌تواند چنين دستوري را داده باشند.

در کتاب «المذاهب الاسلاميه» نسبت‌هاي دروغي که به پيامبر داده‌اند، آورده شده است. از جمله اينکه حضرت فرمودند: بعد از من شر به پا مي‌شود. در رهبري اختلاف مي‌شود. و شما گوش به فرمان امير باشيد، هر چند مال شما را بگيرد و بر شما شلّاق زند، شما شکيبا باشيد.

پيامبري که «داعيا الي الله» است و به سوي پاکي‌ها دعوت مي‌نمايد، آورنده مکتبي است که همواره معتقدان به آن تا مرز شهادت براي دفاع از حريم و حقيقت، در مقابل ظالمان ايستادگي کردند و شعار «هَيهات مِنّا الذِّلـَّه» را بر زبان داشته‌اند، چگونه دستور به سکوت در مقابل ظلم و ستم را مي‌دهند؟

پيامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: هر چه از قول من نقل مي‌کنند و مخالف با قرآن است به ديوار بزنيد، يعني دروغ است و اين دستور به سکوت در برابر ظلم (که در اين روايات آمده است) با آية ۹ سورة حجرات در تضاد است. چون خداوند متعال در اين دستور به مقابله و برخورد با ظالم را مي‌دهد «فقاتلوا» پس اين احاديث، به فرمودة خود پيامبر دروغ هستند.

اما اين ضربات (تحريف و جعل حديث)، بزرگترين علل انحراف دين از مسير هدايت شد و به اين ترتيب حق ائمه: را به ناحق غضب کردند، عدالت و امامت را از اصول دين خارج کرده، و امام معصوم را خانه‌نشين کردند.

 

اثرات کنار گذاشتن امامان معصومين

بعد از وفات پيامبر امامان معصوم کنار گذاشته شدند. به همين دليل، باب علم پيامبر به روي مردم، بسته شد. در نتيجه، مردم از دستيابي به جواب‌هاي صحيح مسائل فقهي، اعتقادي، مسائل مربوط به معارف قرآن، توضيح آيات مشابه قرآن و... محروم ماندند که به بعضي از نتايج آن اشاره مي‌کنيم:

در زمينة احکام: علماي درباري که در دربار، کمک کار ظالمان بودند، شروع به فتوا دادن کردند. و هر چه مطابق با ميل و نظر خودشان بود، به خورد مردم دادند. حتي گاهي اوقات، حکمي را مخالف صريح آية قرآن يا فرمايش پيامبر مي‌دانند. براي آشنايي بيشتر با اين فضاحت‌ها، به کتاب «فقه تطبيقي مذاهب پنجگانه» مراجعه نماييد.

در زمينة اعتقادات: افرادي مانند کعب الاحبار يهودي و بعضي از جاعلات حديث را، مسئول بيان معارف قرآن و اسلام قرار دادند. در نتيجه: بعضي‌ها براي خداوند متعال (نعوذا بالله) جسم قائل شدند و گفتند خدا مانند ما جسم دارد. مثلاً گفتند: خدا صورت دارد، چشم دارد، گوش دارد، دست دارد، روي عرش مي‌نشيند، فرداي قيامت هم او را مي‌بينند. در زمينة قضا و قدر و توحيد افعالي و قائل به جبر شدند و مقابل آن‌ها گروه ديگري درست شد (که هر دو گروه داراي عقيده باطلي بودند) و از اين قبيل عقايد باطل. براي آشنايي بيشتر، به کتاب ابوهريره و احاديث ساختگي مراجعه نماييد.

 

 

وصف امام از زبان امام (بر اساس زیارت جامعه) 

عبدالله نخعي از محضر حضرت امام علي النقي علیه السلام تقاضا مي‌نمايد که: مرا زيارتي تعليم نماييد تا هر گاه خواستم يکي از شما را زيارت کنم آن را بخوانم، حضرت تقاضاي او را اجابت نمود و زيارت جامعه را به او تعليم دادند: برخی از فرازهای این زیارت را در اینجا به عنوان نمونه بیان می‌کنیم:

 اَلسَّلام عَلي اَئِمَّةِ الهُدي؛ درود بر امامان هدايت و پيشوايان دين. وَ مَصابيحِ الدُّجي؛ و [درود بر] بر چراغ‌هاي روشني دهنده در تاريکي‌ها.

طريق رسيدن به حق، امام است زيرا که او جلوه‌گر و نمايشگر خداست و جز در آئينه وجود نوراني او نمي‌توان خدا را ديد و جز با توسل به حقيقت او، نمي‌توان به خدا رسيد، يعني آن‌ها خود عين هدايت و هدايت کننده مي‌باشند.

وَ اَعلامِ التُّقي؛ [درود بر] نشان‌هاي پارسائي و پرهيزگاري.

آنان نشانه‌هاي کامل عيار تقوا هستند، آن‌ها در ذات و صفات و افعال مظهر خداوند متعال مي‌باشد، اعتقادات، اخلاق، عبادات و همه خصوصيات آن‌ها نمونه تقواي واقعي است.

وَ ذَوِي النُّهي؛ و [درود بر] صاحبان خرد و انديشه. وَ کَهفِ الوَري؛ و [درود بر شما که] پناهگاه خلق [هستيد]. وَ وَرَثَةِ الاَنبِياءِ؛ و [درود بر شما که] وارث پيغمبران [هستيد] وَ الدَّعوَةِ الحُسني؛ و [درود بر] دعوت کنندگان نيکي به سوي خداوند.

يعني همانگونه که به زبان و گفتار، مردم را به سوي خداوند مي‌خوانند، به وجود و شخصيت خود نيز داعيان مردم هستند به سوي پروردگار متعال و چنان مي‌باشند که گوئي عين دعوت بوده و نيکو دعوت کنندگاني مي‌باشند.

وَ حُجَجِ اللهِ عَلي اَهلِ الدُّنيا وَ الاخِرَةِ وَ الاولي؛ [درود بر] حجت‌هاي خداوند بر اهل دنيا و اهل آخرت و دار نخستين. وَ خُزّانِ العِلمِ؛ و [درود بر] خزانه‌هاي دانش الهي.

«علم امام اکتسابي نبوده و محيط به مجموع ماسِوَالله مي‌باشد و چيزي از آن‌ها پوشيده نيست يعني علم امام، علم حضوري است.

وَ ساسَةِ العِباد؛ [درود بر شما که] سياستمداران و سرپرستاران و پشتيبان امت و حامي امت [هستيد].

سياست، همان حکومت است يعني تمام کارها را به بهترين و عاليترين طريق انجام دادن، سياست يعني حکومت خداوند را در همه ابعاد پياده کردن و به معناي مديريت در حيات دنيوي است که مقدمه ورود به حيات ابدي مي‌باشد. بنابراين دين عين سياست است آن توام با ايمان است که مي‌تواند انسان را به کمال برساند.

به آن افرادي که ورود سياست را مهلک دين مي‌دانند بايد پاسخ داد: سياست و حکومت و تدبير امور مردم در مسير حکومت خدا و شريعت قرار گرفتن، يک امر ضروري است در دين و بدون حکمت و سياست، دين پياده نخواهد شد و در زندگي، دين بدون حکومت و سياست کارآيي ندارد.

اَلسَّلامُ عَلي مَحالِّ مَعرِفَةِ اللهِ؛ [درود بر] پايگاههاي شناخت خداوند.

پايه‌هاي شناخت خداوند و توحيد، ائمه معصومين علیهم السلام هستند و تنها راه رسيدن به خداوند متعال، آن‌ها مي‌باشند چرا که آيينه و جلوه او بوده و منيت نداشته و ذره‌اي انحراف در آن‌ها نيست.

راه خداشناسي شيعه، همان راه امامان معصومين است. امام باقر علیه السلام در اين زمينه فرمودند: بِنا عُرِفَ الله وَ بِنا عُبِدَ الله؛ به وسيله ما خداوند شناخت و پرستش مي‌شود.

اين يک برهان عقلي است. مگر نبي اکرم صلوات الله علیه و آله هادي نبودند؟ اگر راهنما و‌هادي بخواهد از دنيا بروند، بايد دست امت خود را در دست‌هادي ديگري قرار دهد تا امت، حيران و سرگردان نباشد.

وَ مَساکِنِ بَرِکَةِ الله؛ و [درود بر] مساکن برکت خداوند. وَ مَعادِنِ حِکمَةِ الله؛ و [درود بر] معادن حکمت خداوند. حديثي در مورد حکمت مي‌فرمايد: حکمت، گم شدة مؤمن است و قرآن در مورد حکمت مي‌فرمايد:

حکمت، گم شده مؤمن است. و قرآن در مورد حکمت مي‌فرمايد:

* يُؤتِي الحِكمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤتَ الحِكمَةَ فَقَد اُوتِيَ خَيرًا كَثِيراً وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا اُولُو الألبَابِ (بقره:۲۶۹)؛ (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش و حكمت داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند.

در اين قسمت از زيارت مي‌خوانيم: شما معدن اين حکمت‌ها هستيد. يعني هر کس مي‌خواهد گم شده اش را پيدا کند و به خير کثير برسد، بايد پيش خاندان عصمت و طهارت رود و از آن‌ها حکمت را اخذ کند.

وَ حَفَظَةِ سِرِّ الله؛ و [درود بر] حافظان اسرار خداوند. وَ حَمَلَةِ کِتابِ اللهِ؛ و [درود بر] حاملان کتاب خداوند. وَ اَوصياءِ نَبِيِّ الله؛ و [درود بر] اوصياء رسول خداوند. وَ ذُرِّيَّةِ رَسولِ الله؛ و [درود بر] فرزندان رسول خدا sوَ الاَدِلّاءِ عَلي مَرضاتِ اللهِ؛ و [درود بر] دلالت کنندگان و راهنمايان بر آنچه موجب خشنودي خداوند است.

يعني راهنمايي مي‌کنند بر آنچه که خداي تعالي به آ ن راضي است و موجب خشنودي او مي‌باشد. زيرا گاهي دعوت به سوي خداوند واقعاً براي خداست وليکن خداوند متعال راضي به آن دعوت نيست. اگر کسي بدون اينکه از طرف خداوند براي نبوت تعيين شده باشد و به دروغ ادعاي پيغمبري کند مثل مسيلمه کذاب، مستحق سخت ترين شکنجه‌ها و عذاب است. فرق نمي‌کند که به دروغ ادعاي پيغمبري کند يا ادعاي امامت و جانشيني پيامبر اکرم را بنمايد، کسي که به ناحق، منبر و محراب پيغمبر را اشغال کند غاصب است.

وَ التّامّينَ فى مَحَبَّةِ اللَّهِ؛ و [درود بر] کاملان در دوستي خداوند.

چون معرفت ائمه معصومين در سر حد کمال است، محبت آن‌ها هم نسبت به خداوند متعال، به حد کمال است و اين عزيزان، کمال اخلاص و بالاترين مرتبه خشوع و عبوديت و نهايت درجه عشق را نسبت به خداوند دارا هستند.

* وَالَّذِينَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ؛ امّا آن‌ها که ایمان دارند، شدّت عشقشان محبّت به خداوند است. «بقره:۱۶۵»

وَالمُخلِصينَ فى تَوحيدِ اللَّهِ؛ و [درود بر] مخلصان در توحيد خداوند. وَ المُظهِرينَ لاَِمرِ اللَّهِ وَنَهيِهِ؛ درود بر آشکار کنندگان امر و نهي خداوند متعال.

ائمه معصومين: همانطور که به گفتار، بيانگر اوامر و نواهي الهي بودند در اعمال خود نيز روشنگر خواسته‌هاي حق تعالي بودند.

وَعِبادِهِ المُكرَمينَ الَّذينَ لا يَسبِقُونَهُ بِالقَولِ وَهُم بِاَمرِهِ يَعمَلُونَ؛ و [درود بر] بندگان گرامي پروردگار، آنانکه در برابر او تسليم و فرمانبردارند و هيچگاه در گفتار بر او پيشي نمي‌گيرند و تنها به فرمان او عمل مي‌کنند. الاَئِمَّةُ الرّاشِدُونَ؛ [شما] پيشوايان [و امامان و] ارشاد کنندگان [امت هستيد]. اَلمَهدِيّونَ؛ [شما پيشوايان] ره‌يافته‌[ايد که خداي تعالي خود شما را هدايت و راهنمايي کرده است] اَلمَعصومونَ؛ [شما پيشوايان] معصوم [هستيد و از گناه و اشتباه محفوظ نگاه داشته شده‌ايد] اَلمُکرَمونَ؛ [شما پيشوايان] مورد تکريم و بزرگداشت [خداي تعالي هستنيد.] المُقَرَّبونَ؛ [شما پيشوايان و] مقرب آستان حقتعالي [هستيد] المُتَّقوُنَ؛ [شما پيشوايان] اهل تقواي حقيقي [مي‌باشيد] وَاَيَّدَكُم بِرُوحِهِ؛ و [خداوند متعال] شما را خودش تاييد [و تقويت] نموده است. وَ رَضِيَكُم خُلَفاَّءَ فى اَرضِهِ؛ و [خداوند] شما را براي خلافت در زمين خودش پسنديده [و تعيين فرموده است] مَن والاكُم فَقَد والَى اللَّهَ؛ هر کس شما را دوست دارد خدا را دوست داشته است. وَمَن عاداكُم فَقَد عادَ اللَّهَ؛ و هر کس با شما دشمني كند، با خدا دشمني كرده است.

مَن اَتيكُم نَجى؛ هر کس به آستان شما آمد، نجات يافته است. وَمَن لَم يَاتِكُم هَلَكَ؛ و هر که به درگاه شما نيامد، هلاک شده است.

اين بود شمعه‌اي از زيارت جامعه که ذکر شد که ما تنها مفهومي از آن را مي‌فهميم و حقيقت آن را درک نمي‌کنيم.

 

عصمت امام 

عصمت ملکه يا نيرويي است که در هر کس باشد از ارتکاب گناه خودداري خواهد کرد. عصمت اسلحه امام و تضمين امامت اوست، اين اشتباه است امام بخواهد به سوي پاکي و نور دعوت کند ولی خودش پاک و هدایت یافته نباشد. به عبارت ديگر‌هادي نبايد انحراف و گمراهي داشته باشد، بنابراين عصمت امام مسلم و قطعي خواهد بود.

عصمت در امام موهبتي است الهي نه اکتسابي، امام از بدو خلقت معصوم است چون مسئوليت هدايت انسان‌ها را به عهده دارد اما عصمت در ساير انسان‌ها اکتسابي است و حرکت از نقص به سوي کمال است و با آگاهي و معرفت و ايمان کسب مي‌شود و هر قدر بيشتر به درجه يقين برسد، بيشتر از گناهان مصون مي‌ماند و مؤمنين با اقتدا به امام معصوم عصمت را کسب مي‌کنند چون بدون راهنمايي آن‌ها نمي‌دانند از نظر شرع مقدس چه چيز درست است و چه چيز نادرست مي‌باشد؟

همانطور که براي پيامبر عصمت لازم است (عصمت در دريافت وحي، در نگهداري وحي، بيان وحي، تفسير و تأويل و عمل کردن به آن) براي امام هم که متمم نبوت مي‌باشد عصمت لازم و ضروري است زيرا امام حجت خداست و اگر معصوم نباشد، اعمال و گفتار او ديگر حجت نخواهد بود و چون هدف خلقت انسان‌ها، هدايت به سوي کمال است و مردم بايد به وسيله راهنمائي او هدايت شوند پس امام بايد از طرف خداوند هدايت شده باشد که در غير اينصورت، نقض غرض از هدايت خواهد شد.

* اُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقتَدِه؛ آنان کساني هستند که خداوند آنان را هدايت نموده، تو نيز با آنان باش. «انعام:۹۰»

بنابراين پايه اصلي و شرط امامت «عصمت» است و شرط واجب الاطاعه بودن اولي الامر (امام) وجود عصمت براي اوست.

نکته: توجه داشته باشيد اين که گفته شد خداوند متعال حضرات معصومين علیهم السلام را طاهر خلق کرده است و از پليدي‌ها پاک گردانده است، اين موجب جبر نمي‌شود. يعني اين طاهر خلق‌شدن، به‌معناي اين نيست که حضرات معصومين، توانايي انجام گناه را ندارند و مرتکب گناه نمي‌شوند. اين عصمت به خاطر شناخت کامل حضرات معصومين به پروردگار متعال و يقين به عواقب وخيم و مهلک گناه است. به خاطر اين شناخت، مرتکب به گناه نمي‌شوند که هيچ، فکر انجام گناه هر در ذهنشان نمي‌آيد. به طور کلي انسان، از هر کاري که تنفر داشته باشد، از آن اجتناب مي‌کند (نسبت به انجام آن کار عصمت دارد). مثلاً هيچ يک از ما تصورش را هم نداريم که روزي به عنوان غذا، يک بشقاب از لجن با آن بوي تعفن که مي‌دهد را برداريم و بخوريم. اين که ما اين کار را انجام نمي‌دهيم، اختياري است. ما اين کار را با اختيار کامل انجام نمي‌دهيم و هزاران کار زشت را که بدي آن براي ما روشن باشد با اختيار خود انجام نمي‌دهيم.

نکتة مهم: عصمت ائمه: خيلي بالاتر از عصمت در گناه نکردن يا فکر گناه نکردن است. چون افرادي بوده‌اند که در تمام مدت عمرشات، يک گناه هم مرتکب نشدند. عصمت امام معصوم، عصمت کليه و «عصمت در تمام جوانب» است. يعني از گناه، سهو، فراموشي و خلاصه هر چيزي که به عنواني رجس و بدي و پليدي ياد مي‌شود، حضرات معصومين: از آن‌ها با اختيار عصمت دارند يعني در حرم آن‌ها که خليفه خدايند پليدي راه ندارد.

نکته مهم: حضرات معصومين: علاوه بر آنکه در عمل به دستورات وحي (دين اسلام) معصوم هستند، در دريافت و ابلاغ وحي هم معصومند؛ يعني همانطور که پيامبران، موقع نزول وحي همان مطالبي که خداوند متعال اراده فرموده بودند را دريافت مي‌کردند (نه مانند شاگردان سرکلاس که هر کدام به اندازة سطح فهمشان حرف استاد را دريافت مي‌کنند) و همان مطالب را بدون کم و زياد، در اختيار امتشان قرار مي‌دادند، حضرات معصومين نيز آن وحي‌ها و علوم و معارفي که خداوند متعال بر آن‌ها نازل مي‌فرمايد را بدون کم و زياد دريافت مي‌کنند و در اختيار مردم قرار مي‌دهند.

 

دو نکته:

الف) اين عصمت و افضليت و علم و ولايت تکويني و تشريعي (که توضيح چهار مورد آخري، در قسمت بعدي مي‌آيد) اعطايي است نه اکتسابي. يعني به وسيلة رياضت و عبادت و اشک و آه و نالة در اين دنيا، به دست نمي‌آيد.

 ب) اين امور لازمة امامت است. فردي که مي‌خواهد مسئوليت امامت را به عهده بگيرد، بايد اين خصوصيات را خداوند عنايت فرمايد.

 

افضليت امام 

ضروري است که امام علیه السلام هميشه از مأموم افضل باشد تا تبعيت کردن از او براي همه امت در همه مکان‌ها و زمان‌ها جايز باشد.

انسان براي رسيدن به کمال بايد از کاملترين انسان پيروي نموده و از شخصي که پاکترين، عالمترين و زاهد ترين و شجاع ترين مردم باشد، کسب کمال کند.

افضليت امام معصوم نسبت به امت در جميع کمالات و فضائل اعتقادي، اخلاقي و عبادي مي‌باشد زيرا آن‌ها را خداوند متعال در ذات و صفات و در فعل، مظهر تام خود قرار داده است و چنين الگويي، قابليت خليفه الهي و رهبري امت را داراست. خليفه خداوند در همه صفات مانند قدرت، علم، حکمت، اراده و.. نمايانگر صفات قدرت، علم، حکمت و اراده الهي هستند و به عبارتي ديگر، آيينه حضرت حق «جل و اعلي» مي‌باشند. امامان در افضليت، مانند يک دانشمند و عالم نيستند. طبيعت دنيا اين گونه است که بعد از هر استاد و دانشمندي، افرادي مي‌آيند که از آن اساتيد بالاتر مي‌روند.

 

خلاصه مطالب آنکه:

امامت اکتسابي نيست، هيچکس به ظرفيت موجودي امام که مخزن اسرار الهي و معدن علم خداوند است نمي‌رسد. آن‌ها واسطه فيض الهي هستند و دارای روح قدسی هستد و اين مقامات، اکتسابي نيست.

صفات برجسته وجود ائمه معصومين: بيش از حد شمارش است: صدق گفتار، امانت در حفظ ودايع و احکام الهي و ابلاغ آن‌ها، اخلاص در اعمال، صادق الوعد بودن که اين صفات ارکان اعتماد و اطمينان امت به امام است همچنين مرتبه توکل آن‌ها به خداوند، نيکوکاري و احسان، شجاعت، علم و ايمان و يقين، صبر و حلم و رضا، علاقه و دلسوزي نسبت به امت، شرافت و شخصيت خانوائگي و پاکي از هر گونه نقص و مبرا بودن از همه رذائل و عدم سوء سابقه، محتواي دعوت و اهداف بلند آن‌ها، کليه اعمال، سخنان و ...

اگر چه دوستان اهل بيت: از ترس جان، تقيه نمودند و فضائل آن خاندان را مخفي کردند و دشمنان آن‌ها، از بغض و کينه و حسد، فضائل آن‌ها را کتمان کرده و نسبت‌هاي ناروا به آنان مي‌دادند و بزرگترين ضربه را به اسلام وارد کردند ولي با همه اين اوصاف حتي در کتاب‌هاي آن‌ها، فضائل بيشماري از آن عزيزان نقل شده است که ما در اينجا افضليت علمي امام را مختصراً مورد بحث قرار مي‌دهيم اگر چه تمام آنچه را که ما در مورد امام به زبان مي‌آوريم و يا از قلم مي‌نگاريم، در حد درک ناقص خود ما است و از حقيقت امام فرسنگها فاصله دارد زيرا همانطور که به کنه و ذات حق تعالي نمي‌توان رسيد و حقيقت او را شناخت، حقيقت امام نيز که مثل اعلاي خداوند است بر بشر خاکي پوشيده و مخفي است.

 

علم امام 

امام علیه السلام نيز همچون پيامبر صلوات الله علیه و آله بايد داراي علم و دانشي بسيار وسيع و گسترده به بلندي همه تاريخ باشد تا بتواند همه انسان‌ها را در همه زمآن‌ها از خطرات گمراهي برهاند، بايد آگاهي کامل در مسائل عقيدتي، اخلاقي، اجتماعی و احکام داشته باشد تا احکام الهي را بي کم و کاست تبيين کند، بايد داراي علم غيبت باشد و از حوادث آينده آگاهي داشته باشد تا بتواند براي آن برنامه ريزي دقيق استوار کند و بطور کلي چون امام مانند پيامبران: ماموريت عظيم هدايت همه امتها را در تمام جنبه‌هاي مادي و معنوي عهده دار است بايد علم و دانشي درخور و شايسته چنين ماموريتي دارا باشد يعني بايد علم او حضوري باشد نه اکتسابي و بايد متصل به سرچشمه جوشان وحي و عالم غيب باشد، به عبارتي ديگر مخزن اسرار خداوند و معدن علم و حکمت حضرت حق «جل و اعلي» باشد.

* عَالِمُ الغَيبِ فَلَا يُظهِرُ عَلَى غَيبِهِ أحَدًا * إِلَّا مَنِ ارتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسلُكُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَمِن خَلفِهِ رَصَدًا؛ او داناي غيب عالم است و هيچکس بر عالم غيب او آگاه نيست * مگر آن کس که از رسولان خود برگزيده است. «جن:۲۷و۲۶»

 

علم کتاب نزد امامان است 

امامان؛ آگاهي کامل از قرآن مجيد دارند به گونه‌اي که تفسير و تاويل آيات و ظروف آيات را مي‌دانند به عبارتي ديگر امامان معصوم: از بطن و درون قرآن با خبر هستند چون علم کتاب نزد آن‌هاست.

* وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَستَ مُرسَلًا قُل كَفَى بِاللَّـهِ شَهِيدًا بَينِي وَبَينَكُم وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتَابِ؛ آنها که کافر شدند می‌گویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند! «رعد:۴۳»

نظر همه علماي شيعه بالتفاق و جمع بسياري از علماي عامه بر آن است که منظور از عالم به کتاب در اين آيه شريفه، حضرت اميرالمؤمنين علي علیه السلام است.

 

 

ولايت تکويني و تشریعی امام معصوم علیهم السلام

امام معصوم هم ولایت تشریعی دارد و هم ولایت تکوینی، منظور از ولایت تشریعی آن است که هر دستوری امام معصوم  صادر فرماید برای ما اطاعتش واجب است و مقصود از ولايت تکويني امام آن است که امام می‌تواند به فرمان و اذن خداوند متعال در جهان آفرينش تکوين تصرف نمايد و بر خلاف عادت، حوادثي را بوجود آورد يعني صاحب معجزه می‌باشد؛ مثلاً می‌تواند بيمار غير قابل علاجي را به اذن خداي حکيم شفا دهد، اين سلطه امام از آثار آن روح قدسي است که خداوند به آن‌ها عنايت فرموده است. اين تصرفات، معجزه ناميده مي‌شود و امت، هر قدر از اين ولايت بهره مند شوند (يعني هر مقدار بيشتر از ائمه، پيروي داشته باشند) آن‌ها هم صاجب کرامت مي‌شوند.

معجزه در لغت به معني عاجز کردن و ناتوان ساختن و در اصطلاح به معناي انجام کاري که احدي با تحدي، هرگز نمي‌تواند نظير آن را انجام دهد و اين امر يکي از مهمترين دلائل صدق گفتار امام معصوم درادعاي ارتباط با جهان ماوراء الطبيعه و عالم غيب است که همراه مقرون به تحدي در زمينه امامت است يعني امام با انجام معجزه اثبات مي‌کند از طرف خداوند تعيين شده است.

پس وجود معجزه براي امام معصوم مانند وجود معجزه براي پيامبر، لازم و ضروري است.

در تاريخ زندگي امير المؤمنان علي علیه السلام نقل کرده‌اند که از نزديکي کوفه، گروهي از يهود نزد آن حضرت آمده و گفتند: شما امام علي بن ابيطالب علیه السلام هستيد؟ فرمودند: آري منم. عرض کردند: در کتابهاي ما سخن از صخره‌اي به ميان آمده که نام شش تن از انبياء، روي آن نوشته شده، هر چه دنبال آن مي‌گرديم نمي‌يابيم، اگر شما امام هستی، آن را پيدا کن. حضرت فرمودند: به دنبال من بياييد، جمعيت به دنبال آن حضرت حرکت کردند هنگامي که به صخره رسيدند تپه بزرگي از شن درآنجا بود، امام علیه السلام فرمودند: اي باد، شن‌ها را از روي صخره کنار بزن به حق اسم اعظم خداوند. چيزي نگذشت که باد وزيدن گرفت و شن‌ها را کنار زد و صخره آشکار شد.[۲]

در کتاب «مدينه المعاجز» معجزات فراواني از معصومين: نقل شده است. نکته بسيار مهم: در بسياري از کتابها از تصرفات ائمه: به جاي معجزه از کلمة «کرامات ائمه» نام مي‌برند. توجه داشته باشيد که اين کلمه کرامات، هيچ ربطي با کرامات اولياء الهي ندارد. چون کرامات اولياء الهي (همانطور که در بحث نبوت گفته شد) کارهاي خارق العاده‌اي است که بدون تحدي است ولي کرامات ائمه علیه السلام و به تعبير صحيح تر، معجزات ائمه همراه تحدي (ادعاي امامت الهي) است.

اهل بيت، که درباره آن‌ها خداوند آيه تطهير و آيه مودت ذي القربي را نازل فرموده و آن‌ها را صاحب علم کتاب و اهل ذکر معرفي نموده است را آزردند. خلفاي غاصب همه اينها را ناديده گرفتند و تا حد توان اذيت و آزار دادند و شهيد نمودند و تا توانستند بدعت هائي گذاشتند و همان طريق قيصرها و کسري‌ها و فرعون ها را به نام اسلام عمل کردند.

 

 


[۱] ـ کمال الدين، ج ۱، ص ۲۸۸.

[۲] ـ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۷۵.

۱۳۹۸/۰۲/۲۱
۰
۴۷۹

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۱۱ + ۹ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

آخرین مطالب