کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید

اسلاید شو :
روتیتر: 
درس هایی از اصول عقاید اسلامی ویژه جوانان / امامت

اثبات خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام از طریق آیات

تصویر: 
لید: 
در کتاب «مناقب» نيز آمده است روزي مردي به خدمت حضرت علي رسيد و سوال کرد: کمترين چيزي که انسان با آن از کافران يا گمراهان مي‌گردد کدام است؟ آن حضرت فرمودند: اينکه حجت و نماينده خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و قبول ولايتش لازم است نشناسد. آن مرد گفت: آن‌ها را براي من معرفي کن. حضرت فرمودند: همانا که خداوند آنان را در کنار خود و پيامبرش قرار داده است و آيه فوق را قرائت فرمودند. در اين آيه دستور به اطاعت از اولي الامر، بدون هيچ گونه قيد و شرطي در کنار اطلاعات از خدا و رسولش قرار گرفته است. (اولي الامر هر فرماني داد، بگو چشم و عمل کن.) از اينجا معلوم مي‌شود که اولي الامر، هم رديف پيامبر هستند (چون بدون قيد و شرط مانند پيامبر، بايد از او پيروي کرد). پس بايد مانند پيامبر معصوم باشد.
متن خبر: 

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت خاصه

اثبات امامت حضرت علي علیه السلام و يازده فرزند جانشين ايشان:

بعد از اثبات لزوم امام و خليفه معصوم رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) بحث در اثبات خلافت بلافصل حضرت علي (علیه السلام) و يازده فرزند معصوم و گرامي ايشان علیهم السلام از طريق آيات و روايات متواتر بين فريقين مي‌باشد.

قبل از بيان نص قولی و فعلي خدا و رسول اكرم (صلوات الله علیه و آله) در امامت و خلافت آن‌ها، فضائل و مناقب ائمه معصومين علیهم السلام را از طريق عامه و خاصه، متذکّر مي‌شويم.

اين امامان (علیهم السلام)؛ متّصف به همه صفات و کمالات عاليه در اعلي مرتبه نفساني، ايماني و عبادت مي‌باشند. در زهد، تقوي، صبر، شجاعت، سخاوت، حلم، عفت، عدالت و عصمت ورع و... و مبرا از جميع رذائل نفساني و موانع امامت بوده، البته بايد متذکّر شويم که فضائل ائمه معصومين علیهم السلام که مظهر ذات و صفات و فعل خداوند هستند را، تنها امام معصوم مي‌تواند بيان فرمايد همانگونه که امام‌هادي (علیه السلام) در زيارت جامعه، صفات آنان را بیان فرموده‌اند.

در آیات و روایت متعدّد دیگر نیز، فضایل و برتری‌های ایشان بیان شده است: به عنوان مثال در خصوص اوّلین جانشین پیامبر که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است باید بیان کرد که او کسی است که قرآن او را «ومن عنده علم الکتاب (رعد:۳۷)» کسی که علم کتاب نزد اوست، خوانده است. او کسی است که قرآن او را از صادقین خوانده است. او کسی است که سفینه نجات است و مانند کشتی نوح، نجات دهنده است. او حبل المتین، یعنی ریسمان محکم الهی است. بعد از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) کسی با فضیلت‌تر از ایشان نیست. او و خاندان اهل بیت (علیهم السلام) کسانی هستند که موجب عزّت مسلمین هستند. خدا امام را جلوة خود قرار داده است. مقام امام بلند است. روح امام، عصمت او، خلافت او الهی است. امام حجت‌الله است، ولی‌الله است، وجه‌الله است، جلوة علم خداست‌، جلوة قدرت خداست، جلوة ارادة خداست. امام عین‌الله است، یدالله است، لسان‌الله است. امام را خدا نصب کرده است. امام مفسّر قرآن و دین است. امام است که تأویل آیات قرآن را می‌داند. امامت تداوم رسالت و شریعت است. امام از قرآن جدا نیست. در کتب عامه و خاصه، اسناد فراواني براي اثبات اين مطلب تصريح شده است و هر گاه چنين افرادي باشند تنها از آن‌ها مي‌توان پيروي نمود و از غير آن‌ها پيروي نمودن، ترجيح بلا مرجّح است و همچنين نقض غرض مي‌شود زيرا غرض از نصب امام علیه السلام، ادامه نبوت و هدايت امت است و هر گاه کسي غير از حضرت علي علیه السلام و بقيه ائمه معصومين (علیهم السلام)، به عنوان خليفه تعيين گردد، نقض غرض مي‌شود و نيز کسی از ائمه اطهار بالاتر نبوده و نيست که بر آن‌ها ترجيح داشته باشد، بنابراين خلافت بلافصل پيغمبر مخصوص ائمه معصومين (علیهم السلام) است.

 

بخش اول: اثبات از طريق آيات

بيان بعضي آياتي که بر امامت و خلافت ائمه طاهرين (علیهم السلام) دلالت دارد:

۱ ـ آيه تبليغ

* يَا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛ اي پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شده به خلق برسان که اگر نرساني تبليغ رسالت و اداء وظيفه نکرده‌اي و خداوند تو را محفوظ خواهد داشت. «مائده:۶۷»

در کتاب‌هاي بسياري از دانشمندان اهل تسنن و همه کتب معروف شيعه (مانند الغدير، مراجعات، عبقات الانوار و ديگرکتب تاريخي و حديثي و تفسير) آمده است که آية فوق درباره ولايت و امامت حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.

اين آيه در هنگام بازگشت پيامبر  از آخرین حج، سه بار بر ايشان نازل شد و به پيامبر (صلوات الله علیه و آله) دستور داده شد که مسئله‌اي ولايت حضرت علی (علیه السلام) را اعلام بفرمايند و پيامبر هم اين مسئله را در منطقة جحفه، در محلی به نام غدير اعلام نمودند.

درآيه ادلة فراوانی وجود دارد که اين مسئله‌ای که بايد ابلاغ مي‌شد، مسئلة ولايت حضرت علی علیه السلام بوده نه چيز ديگري.

قرآن مي‌گويد: اي رسول، آن چيزی را که به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکردی، رسالت را انجام نداده‌ای يعني اعلام نکردن اين مسئله مساوی است با از بين رفتن ۲۳ سال تلاش شبانه‌روزی در امر رسالت.

به عبارت ساده‌تر، ۲۳ سال تلاش يک طرف و اعلام کردن اين مسئله يک طرف. پس اهميّت اين مسئله در حد اهميت مسئلة رسالت است. آيا واقعاً مي‌توان گفت: اعلام نشدن اين مسئله جز مسئلة امامت و جانشينی پيامبر (صلوات الله علیه و آله) و به دست گرفتن زمام امور جامعه برای ادامه پيدا کردن راه پيامبر چيز ديگری نمي‌تواند باشد.

دليل اهميت و لزوم اعلام به خاطر اين است که سرنوشت اسلام و بقاي اسلام بستگي به اعلام شدن اين مطلب دارد. برای روشن تر شدن مطلب به اين نکته‌ها توجه بفرماييد:

پيامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) قبل از حرکت به حج فرمودند که امسال، سال آخر عمر شريفشان است و دستور دادند که هر که مي‌تواند در اين مراسم حج شرکت کند.

در طی خطبه‌ای حضرت به صراحت فرمودند که در بين شما، منافق بسيار زياد است.

دشمنان خارجي از جمله روم، آماده حمله به حکومت مرکزي اسلام است. در چنين شرايطي که همه چيز براي از بين رفتن اسلام آماده شده، آيه نازل مي‌شود که آن مطلبي که بر تو نازل شده را ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکردي گويا رسالتت نابود شده است. آيا اين مطلب اعلام حرام بودن خوردن گوشت خوک و.. مي‌تواند باشد؟ آيا اين مطلب چيزي غير از مسئلة ولايت و امامت، که سبب حفظ کيان اسلام مي‌شود، چيز ديگري مي‌تواند باشد؟

خداوند متعال در اين آيه مي‌فرمايد: خدا تو را از شر مردم حفظ مي‌کند. يعنی پيامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) از اين مردم ترسي در دل داشته است. آيا اعلام اين مطلب که خوردن گوشت خوک و... حرام است، ترس دارد؟ در آيات ديگری از قرآن هم حرف از حلال و حرام بودن بعضی خوردني‌ها آمده است و پيامبر (صلوات الله علیه و آله) هيچ ترسي در دل نداشتند. كلّاً در تمام مدت رسالت پيامبر هيچ ترسي نداشتند و هيچ آيه‌اي هم نازل نشد که ای پيامبر به کار خود ادامه بده. ولی در اينجا به پيامبر وحی مي‌شود که آن مطلب را اعلام کن و خدا تو را حفظ مي‌کند. علت اين نگرانی چيست؟ بعضی به اشتباه گفته اند: اين ترس، برای کشته شدن بوده است؛ اين مطلب کاملاً غلط است. چون آن زمانی که رسول خدا به تنهایی ميان اين اعراب که فکرشان اذيت و آزار و کشتن پيامبر (صلوات الله علیه و آله) بود، تبليغ مي‌کردند، هيچ نترسيدند. از آن طرف، مگر کشته شدن در راه خدا و شهادت، ترس دارد؟

نگرانی رسول خدا به خاطر اين بود که مردم امر ولايت را قبول نکنند و با دشمني با ولايت، به جاهليت خود بازگردند و نگرانی پيامبر از اين بود که مي‌ديدند بعضی از اين مردم و مخصوصاً منافقين چه عنادي با مسئلة ولايت و اميرالمؤمنين (علیه السلام) دارند.

يکي از منافقين پس از نصب حضرت علي (صلوات الله علیه و آله) به عنوان امام و ولی مسلمين، حاضر شد كشته شود اما امامت حضرت را قبول نكرد. بلا نازل شد و كشته شد. بعضي از اين منافقين، موقع خواندن خطبة غدير توسط پيامبر، آنقدر تکبير مي‌گفتند که نگذارند صداي پيامبر به گوش مردم برسد. به بعضي از اين منافقين، در بازگشت به مدينه (بعد از ماجراي غدير) شتر پيامبر را در کوه‌های اطراف مدينه، رم دادند تا با اين کار پيامبر را بکشند و نگذارند پيامبر به مدينه برسد و پايه‌هاي ولايت و امامت را محکم کند. اما خداوند متعال ضمانت کرده بود که ما تو را و دينت را و ولايت را حفظ مي‌کنيم و حفظ هم کرد و الان بعد از ۱۴۰۰ سال اسلام و تشيع مثل خورشيد، در ميان اديان و مذاهب ديگر مي‌درخشد و روز به روز به عزت و عظمتش افزوده مي‌شود.

 

۲ ـ آية اکمال دين

* اليَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُم فَلاَ تَخشَوهُم وَاخشَونِ اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَأتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلاَمَ دِينًا؛ امروز کافران از اينکه به دين شما اختلالی رسانند نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد، امروز دين شما را به حد کمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام کردن و بهترين آئين را که اسلام است بر ايشان برگزيدم. «مائده:۳»

اين آيه نيز به اتفاق مفسرين شيعه و سني در حجه الوداع در محلّی به نام غدیر، تنها در حدود دو ماه قبل از رحلت پيامبر اکرم نازل شده است. از جمله کتبی که به اين مطلب اشاره شده، کتاب‌های الغدير، احقاق الحق، دلائل الصدق و... مي‌باشد.

اين آيه بعد از معرفی امير المؤمنين علي (علیه السلام) در روز غدير، به عنوان وصی پيامبر و امام و ولي امت، نازل شد. در اين آيه سخن از نااميد شدن کفار از ضربه زدن و نابود کردن اسلام به ميان آمده است. اين حرف به خاطر آن است که کافران اميد وار بودند که امسال، سال آخر عمر پيامبر مي‌باشد و چون پيامبر (صلوات الله علیه و آله) فرزند پسری نداشتند، بيشتر اميد پيدا کرده بودند که اسلام ديگر کارش تمام است. ولي با معرفی امير المؤمنين علي (علیه السلام) به عنوان وصی پيامبر و سپرده شدن امر رهبری و هدايت و زمامت جامعه اسلامي به دست امام معصوم، ديگر نااميد شدند از اينکه بتوانند به اسلام ضربه وارد کنند و آن را نابود سازند.

نکتة مهم: اکمال دين، اتمام نعمت، رضايت پروردگار از اينکه اسلام دين مردم باشد، مأيوس شدن کفار از نابود شدن دين يکتاپرستی و توحيد همگی با نصب جانشين معصوم براي پيامبر يعنی حضرت علی (علیه السلام) از طرف خداوند متعال، تحقق پيدا کرده. يعني کامل شدن دين با مسئلة امامت است.

پس معناي آن به زبان ساده اینکه: اگر مي‌خواهي دين داشته باشدی بايد تحت ولايت امام معصوم باشي.

اگر مي‌خواهی از شرّ کفار و تمام دشمنان دين در امان باشی، بايد تحت ولايت امام معصوم باشی اگر مي‌خواهی خدا را راضی کنی بايد تحت ولايت امام معصوم باشی.

 

۳ ـ آيه ولايت

* إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم رَاكِعُونَ؛ ولي و سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبر او و آن‌ها که ايمان آورده‌اند و نماز را بر پا مي‌دارند و در حال رکوع زکات مي‌پردازند. «مائده:۵۵»

مرحوم حضرت آیت‌الله‌مرعشي در کتاب احقاق الحق از ۸۵ کتاب حديثي و تفسيري اهل سنت، نقل مي‌کند که اين آيه مربوط به حضرت علی (علیه السلام) مي‌باشد. اکنون يکي از آن‌ها را بيان مي‌کنيم: سيوطی در درالمنشور در ذيل اين آيه از «ابن عباس» نقل مي‌کند که حضرت علي (علیه السلام) در حال رکوع نماز بودند که سائلی تقاضاي کمک کرد آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد و در اين هنگام آية فوق نازل شد.

اشکال: بعضي از مخالفين ايراد وارد مي‌کنند که «ولي» در اين آيه به معناي دوست، ناصر و ياور است. نه به معنای سرپرست و صاحب اختيار.

جواب: اگر ولی به معناي دوست و ياور باشد، شامل همه مؤمنان مي‌شود. چون قرآن مي‌فرمايد: وَالمُؤمِنُونَ وَالمُؤمِنَاتُ بَعضُهُم اُولِيَاءُ بَعضٍ؛ مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند. «توبه:۷۱» وقتی دوستی شامل همه مؤمنان است، ديگر حصر دوستی براي چند نفر خاص معنا ندارد. اين ولايتی که آية مورد بحث، آن را مخصوص چند نفر خاص مي‌داند، معنايی جز سرپرستی و صاحب اختيار بودن نمي‌تواند داشته باشد.

نکته: در اين آيه، همان ولايتي را که خدا و رسولش دارند، حضرت علی (علیه السلام) هم داراست. (چون بدون هيچ قيد و شرطی، با حرف واو، ولايت حضرت علی (علیه السلام) عطف شده به ولايت خدا و رسولش پس هرکس ولايت حضرت علي (علیه السلام) را قبول نکند، ولايت خدا و رسولش را قبول نکرده است.

۴ ـ آيه اولي الامر

*يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أطِيعُوا اللّهَ وَأطِيعُوا الرَّسُولَ وَأولِي الأمرِ مِنكُم؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد اطاعت کنيد خدا را و اطاعت کنيد رسول خدا و اولي‌الامر از طرف ايشان را. «نساء:۵۹»

احاديث فراواني از شيعه و سني نقل شده است که اين آيه مربوط به حضرت علي و فرزندان معصومشان مي‌باشد. که در اينجا به نقل چند روايت مي‌کنيم:

 

حديث جابر

ابوالفتوح رازي در تفسير خود از جابر بن عبدالله انصاري که از صحابه خاص رسول‌الله بوده است نقل مي‌نمايد که گفت:

لَمّا اَنزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلي نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ  يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أطِيعُوا اللَّـهَ وَأطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الأمرِ مِنكُم قُلتُ يا رَسولَ اللهِ عَرَفَنَا اللهَ وَ رَسولَهُ، فَمَن اولوالأمرِ الَّذينَ قَرَن اللهُ طاعَتَهُم بطاعَتُک فَقال هُمْ خُلَفائى یا جابِر وَ اَئِمَّةُ الْمُسْلِمینَ بَعْدى اَوَّلُهُمْ عَلِىُّ بْنُ اَبیطالِب ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلىٍّ الْمَعْرُوفُ فِى التَوراةِ بِالْباقِرِ وَ سَتُدْرِکُهُ یا جابِر فَاِذا لَقیتَهُ فَاقْرَأهُ مِنّى السَّلام ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُوسى ثُمَّ مُحَمَّدٌ بْنُ عَلىٍّ ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلىٍّ ثُمَّ سَمیّى وَ کَنیّى حُجَّةُ اللَّهِ فى اَرْضِه وَ بَقِیَّتُهُ فى عِبادِهِ اِبْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ، ذاکَ الَّذى یَفْتَحُ اللَّهُ تَعالى ذِکْرُهُ عَلى یَدَیْهِ مَشارِقَ الْاَرْضِ وَ مَغارِبَها، ذاکَ الَّذى یَغیبُ عَنْ شیعَتِه وَ اَولِیائِه غَیْبَةً لا یَثْبُتُ فیها عَلَى الْقَولِ بِاِمامَتِهِ اِلّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْایمانِ؛ چون آية يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أطِيعُوا اللَّـهَ وَأطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الأمرِ مِنكُم «نساء:۵۹» نازل شد گفتم: يا رسول الله خدا و رسول را مي‌شناسيم، اولوالامر کيانند که خداي تعالي اطاعت آن‌ها را همانند اطاعت خود و شما واجب نموده است؟ حضرت فرمودند: يا جابر، ايشان جانشينان و پيشوايان مسلمان‌ها بعد از من هستند، اول ايشان علي بن ابيطالب پس از او حسن پس از او حسين بعد از او علي بن حسين و بعد از محمد بن علي که در تورات معروف به باقر است و زود باشد که او را درک کني پس هرگاه او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان، پس از او صادق، جعفر بن محمد پس از او موسي بن جعفر و بعد از علي بن موسي و بعد از او محمد بن علي  و بعد از او علي بن محمد و پس از او حسن بن علي و بعد از او همنام و هم کنيه من و حجت خدا بر زمين و برگزيده او در ميان بندگانش، پسر حسن بن علي است و او آن کسي است که خداوند مشرق و مغرب عالم را به دست او فتح مي‌کند و او آن کسي است که از شيعيانش پنهان مي‌شود، پنهان شدني که در آن، بر قول به امامت ايشان ثابت نمي‌ماند مگرکسي که خداوند دل او را به ايمان آزمايش کرده باشد.

مفسر معروف «حاکم حسکاني» حنفي نيشابوري در «شواهد التنزيل» حديثي را از حضرت علي نقل مي‌کند که وقتي پيامبر فرمود: شرکاي من کساني هستند که خداوند آن‌ها را قرين خودش و من ساخته و درباره آن‌ها آيه «اولِي الأمر» را نازل کرده است. از آن حضرت پرسيدم: يا نَبِيَّ اللهِ مَن هُم؟؛ اي پيامبر خدا، [اولي الامر] چه کساني هستند؟ فرمود: قالَ اَنتَ اَوَّلَهُم؛ تو نخستين آن‌ها هستي.

در کتاب «مناقب» نيز آمده است روزي مردي به خدمت حضرت علي رسيد و سوال کرد: کمترين چيزي که انسان با آن از کافران يا گمراهان مي‌گردد کدام است؟ آن حضرت فرمودند: اينکه حجت و نماينده خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و قبول ولايتش لازم است نشناسد. آن مرد گفت: آن‌ها را براي من معرفي کن. حضرت فرمودند: همانا که خداوند آنان را در کنار خود و پيامبرش قرار داده است و آيه فوق را قرائت فرمودند. در اين آيه دستور به اطاعت از اولي الامر، بدون هيچ گونه قيد و شرطي در کنار اطلاعات از خدا و رسولش قرار گرفته است. (اولي الامر هر فرماني داد، بگو چشم و عمل کن.) از اينجا معلوم مي‌شود که اولي الامر، هم رديف پيامبر هستند (چون بدون قيد و شرط مانند پيامبر، بايد از او پيروي کرد). پس بايد مانند پيامبر معصوم باشد. چون اگر ذره‌اي احتمال اشتباه و گناه در فردي باشد، نمي‌توان امر کرد که مطلقاً از او پيروي کنيد. چون پيروي از فردي که اشتباه مي‌کند، سبب انحراف در امت مي‌شود نه هدايت امت و اين نقض غرض خداوند متعال است.

در بالا اثبات کرديم که اولي الامر بايد معصوم باشد و غير معصوم نمي‌تواند عهده دار مسئوليت اولي الامر باشد.

اولي الامر، هم رديف پيامبر است. يعني خصلت‌هاي او را بايد دارا باشد. پيامبر، حجة‌الله، خليفةالله و منصوب از طرف خداست. پس اولي الامر هم بايد حجةالله، خليفةالله و منصوب از طرف خداوند متعال باشد. پس اگر فردي با انتخاب مردم يا با کودتا به حکومت رسيد. اگر قرار بود از هرکس، چه عادل باشد چه ظالم، پيروي شود، پس بايد گفت خداوند متعال (نعوذ بالله) امر به ضد کرده است. يعني از يک طرف فرموده از خدا و رسولش که معصوم هستند پيروي کنيد و از آن طرف گفته از ظالم پيروي کنيد و چون خداود متعال امر بر ضد نمي‌کنند پس اولي الامر، فرد ظالم نمي‌تواند باشد.

 

۵ ـ آيه صادقين

* يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، تقواي الهي داشته باشيد و هميشه با صادقين باشيد. «توبه:۱۱۹»

مفسر معروف «سيوطي» در کتاب «الدر المنشور» از ابن عباس نقل مي‌کند که در تفسير آيه فوق گفته است که: کونوا مَعَ الصّادِقين يعني کونوا مَعَ عَلِيّ ابنِ اَبيطالِب. دراين آيه خداود متعال به طور مطلق و بدون قيد و شرطي فرموده: با صادقين باشيد. يعني در تمام مکآن‌ها و زمآن‌ها و حوادث، از اين گروه جدا نشويد و همراه آن‌ها باشيد. از اينجا معلوم مي‌شود که صادقين بايد معصوم باشند.

نکته: در اين آيه دستور گرفتيم که هميشه با صادقين باشيد. از طرف ديگر، دستور داديم که هميشه در صراط مستقيم باشيد. نتيجه گرفته مي‌شود که صادقين، همان صراط مستقيم مي‌باشند و اين معنا جز در حضرات معصومين: امکان‌پذير نيست.

۶- آيه انذار و هدايت

* إِنَّمَا أنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَومٍ‌هادٍ؛ تو تنها بيم دهنده‌اي و براي هر گروهي هدايت کننده‌اي است. «رعد:۷»

در تفسير فخر رازي به نقل از ابن عباس آمده است: پيامبر اکرم دست مبارکش را بر سينه خود گذارد و فرمود: اَنَا المُنذِر. سپس اشاره به شانه حضرت علي نمود و فرمود: اَنتَ الهادي يا عَليُّ، بِکَ يَهتَدي المُهتَدون مِن بَعدي؛ اي علي تو هدايت کننده‌اي و به وسيله تو بعد از من هدايت شوندگان، هدايت مي‌شوند. همانطور که قبلاً گفته شد، ‌هادي بايد معصوم باشد و توسط خداوند متعال معين شده باشد. نکتة قابل توجه اين که، اين چنين‌هادي اي براي ما معين شده است (به نقل از شيعه و سني در ذيل اين آيه) و اگر فردي جز حضرت علي و فرزندان معصومشان: مي‌توانستند هدايت را بر عهده بگيرند و ما را به سر منزل مقصود برسانند، معرفي مي‌شدند. پس افراد ديگري مانند قطب و درويش و صوفي يا رهبران غير از ائمة ۱۲گانه، لياقت‌هادي بودن را ندارند و باعث هدايت ما که نمي‌شوند هيچ، باعث گمراهي بيشتر ما مي‌شوند.

۷ ـ صاحب علم کتاب

* وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَستَ مُرسَلاً قُل كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَينِي وَبَينَكُم وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتَابِ؛ کافران مي‌گويند: تو پيامبر نيستي، بگو: همين بس که خداوند و کسي که علم کتاب (و آگاهي بر قرآن) نزد اوست گواه باشد. «رعد:۴۳»

مفسر معروف «قرطبي» در تفسير خود در مورد اين آيه از عبدالله بن عطا نقل مي‌کند که ابوجعفر بن علي بن الحسين درمورد اَلَّذي عِندَهُ عِلمُ الکِتاب فرموده است: انما ذلک علي ابن ابيطالب؛ او علي بن ابيطالب است.

مقام آن حضرت به گونه‌اي رفيع است که خداوند سبحان به عنوان شاهد بر حقانيت پيامبر اکرم حضرت علي را معرفي نموده است. بدون شک چنين کسي که شهادت او قرين شهادت خداي متعال است و داشتن علم کتاب، او را شايسته چنين شهادتي کرده، داراي مقامي بس ارجمند است و شايسته و لايق خلافت و جانشيني رسول معظم اسلام مي‌باشد.

حضرت رضا در ضمن حديثي مفصلي درباره امامت مي‌فرمايند: هنگامي که خداي متعال کسي را به عنوان امام براي مردم برگزيدند، به او سعه صدر عطا مي‌کند و چشمه‌هاي حکمت را در دلش قرار مي‌دهد و علم را به وي الهام مي‌کند تا براي جواب از هيچ سؤالي درنماند و در تشخيص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تاييد و توفيق الهي بوده و از خطاها و لغزش‌ها در امان خواهد بود و خداي متعال اين خصلتها را به او مي‌دهد تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفريدگانش باشد و اين بخشش الهي است که به هر کس بخواهد عطا مي‌کند، آيا مردم مي‌توانند چنين کسي را بشناسند و برگزينند؟ و آيا برگزيده ايشان داراي چنين صفاتي است.

اشکال: بعضي از مخالفين گفته اند: منظور از «و من عنده علم الکتاب» اهل کتاب، يعني يهوديان هستند.

جواب: فردي به عنوان شاهد براي پيامبر معرفي مي‌شود که رسالت حضرت را قبول داشته باشد و به حضرت ايمان آورده باشد، نه افرادي که دشمن سرسخت پيامبر (جز عده‌اي که ايمان آوردند) به عنوان شاهد بر حقّانيت پيامبر معرفي شود. مسيحيان و يهوديان، منکر رسالت پيامبر بودند، آن وقت چه طور مي‌شود که خداوند متعال، افراد منکر رسالت را به عنوان شاهد براي حقانيت رسالت معرفي کند؟

۸ ـ آيه تطهير

* إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيرً؛ همانا خداوند ارائه کرده است که ناپاکي و پليدي را تنها از شما اهل بيت پيامبر دور کند و شما را از هر نظر پاک سازد. «احزاب:۳۳»

در داستان حديث کساء از قول عايشه در کتاب صحيح مسلم نقل شده است که آيه فوق در شأن حضرت علي و خانواده معظم او (حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين: نازل شده است و گفته که پيامبر در حق آن‌ها دعا فرمود که: اللّهُمَّ هؤُلاءِ اَهلُ بَيتي وَ حامَّتي فَاذهَب عَنهُمُ الرِّجس وَ طَهِّرهُم تَطهيرا.

تعبير به إنَّما که براي حصر بکار مي‌رود، دليل بر اين است که موهبت مذکور در آيه، ويژه خاندان پيامبر است و شامل ديگران نمي‌شود.

كلمة يُريدُ «خداوند اراده کرده است» اشاره به اراده تکويني پروردگار متعال است که آن خانواده را از هر گونه آلودگي، پاک و پاکيزه خلق فرموده و عصمت اين خاندان ذاتي و موهبتي الهی است نه اکتسابي.

جمله يطهرکم تطهيرا با توجه به اينکه معني تطهير پاک ساختن است، تاکيد مجددي است بر مسئله نفي و رجس و آلودگي که در جمله قبل آمده است و واژه تطهيرا که مفعول مطلق فرعي است باز هم تاکيد ديگري بر اين معني است، نتيجه اينکه خداي متعال با انواع تاکيدها بيان فرموده است که اهل بيت پيامبر اسلام از هر گونه پليدي و آلودگي پاک و مبرا شده اند. باز به عنوان تذکر گفته مي‌شود که اين عصمت اوّلاً) اکتسابي نيست. ثانياً) باعث جبر نمي‌شود. (که توضيح اينها در بحث عصمت گفته شد).

 

۹ ـ آيه مباهله

* فَقُل تَعَالَوا نَدعُ أبنَاءنَا وَأبنَاءكُم وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُم وَأنفُسَنَا وأنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَّعنَةُ اللّهِ عَلَى الكَاذِبِينَ؛ پس بگو:بيائيد ما و شما بخوانيم فرزندان و زنان و نفوس خود را تا با هم به مباهله برخيزيم (در حق يکديگر نفرين کنيم) تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم. «آل عمران:۶۱»

مباهله به معني نفرين کردن به همديگر است به اين ترتيب که وقتي استدلال‌هاي منطقي سودي نداشت افرادي که با هم درباره يک مسئله ديني گفتگو دارند در يکجا جمع مي‌شوند و به درگاه خدا تضرع مي‌کنند و از او مي‌خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند، همان کاري که پيامبر در برابر مسيحيان نجران کرد که در آيه به آن اشاره شده است.

در کتب شيعه و بسياري از تفاسير اهل سنت از جمله تفسير فخر رازي، قرطبي، روح البيان، روح المعاني و تفاسير ديگر، در شأن نزول آيه آمده است:

هنگامي که آيه فوق نازل شد، پيامبر به مسيحيان نجران پيشنهاد مباهله داد، بزرگان مسيحي از پيامبر يک روز مهلت خواستند تا در اين باره به شور بنشينند، بزرگ مسيحيان به آن‌ها گفت: اگر فردا محمد با فرزند و خانواده‌اش براي مباهله آمد از مباهله با او بپرهيزيد و اگر اصحاب و يارانش را همراه آورد با او مباهله کنيد و او پايه و اساسي ندارد.

فردا که شد پيامبر آمد در حالي که دست حضرت علي را گرفته بود و حسن و حسين پيش روي او حرکت مي‌کردند و حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) پشت سر او حرکت مي‌کردند، مسيحيان نيز حاضر شدند درحاليکه پيشاپيش آن‌ها، بزرگ آنان قرار داشت، هنگامي که پيامبر را با همراهان مشاهده کرد پرسيد: اينها کيانند؟ گفتند: اين يکي، پسر عمو و داماد او است و اين دو، دخترزاده‌هاي او هستند و اين بانو، دختر اوست که از همه نزد او گرامي‌تر است، بزرگ آنان نگاهي کرد و گفت: من صورتهايي را مي‌نگرم که اگر ازخدا بخواهند کوه را از جا بر کند چنين خواهد شد، پس مباهله نکنيد که هلاک خواهيد شد.

درکتب روايي اهل سنت از جمله صحيح سالم، صحيح ترمذي، مسند احمد حنبل، الدر المنثور سيوطي و در کتاب بيهقي آمده است که: وقتي آيه مباهله نازل شد، رسول خدا حضرت علي، فاطمه، حسن و حسين: را فرا خواند، سپس عرضه داشت: خداوندا اينتها اهل من هستند و «مصداق اين آيه‌اند».

اين آيه سند روشني براي مقام بسيار والاي اهل بيت پيامبر است زيرا بدون شک منظور از ابنائنا حضرت امام حسن  و حضرت امام حسين بوده و نساءنا بر کسي جز حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) و انفسنا بر کسي جز حضرت علي تطبيق نمي‌شود.

اين آيه بزرگترين دليل براي عظمت وجودي اميرالمؤمنين علي است. چون در اين آيه حضرت علي به منزله نفس و شخص حضرت رسول اکرم معرفي شده است. يعني در تمام جهات بجز مقام نبوت و افضليت پيامبر بر همه کس، درتمام جهات ديگر همانند اوست و همانگونه که پيامبر از همه انبياء: افضل بوده پس از حضرت علي نيز از تمام انبياء افضل است. و در ضمن اين آيه بزرگترين دليل است بر اينکه فقط حضرت علي جانشين پيامبر است چون فردي لياقت جانشين پيامبر اکرم دارد که گويا خودش پيامبر اکرم است.

 

۱۰ ـ آيه قربي

* قُل لَّا أسألُكُم عَلَيهِ أجرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُربَى؛ بگو من هيچ پاداشي از شما درخواست نمي‌کنم جز مودت و دوستي نزديکانم را. «شوري:۲۳»

مودت، شدت محبت است که همان اطاعت مي‌باشد.

در ذيل اين آيه، روايات فراواني از اهل سنت و شيعه نقل شده است از جمله:

حاکم حسکاني که از علماي مشهور اهل سنت است در شواهد التنزيل از ابن عباس چنين نقل مي‌کند: هنگامي که آيه قل لا اسئلکم نازل شد اصحاب عرض کردند: اي رسول خدا، اينها کيستند که خداوند ما را به محبت آن‌ها امر کرده است؟ حضرت رسول اکرم آقا حضرت علي و حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) و فرزندان ايشان: را معرفي فرمودند.

سيوطي مفسر معروف اهل سنت در الدرالمنثور ذيل آيه مورد بحث از ابن عباس نقل مي‌کند که پيامبر در تفسير اين آيه فرمود: حق مرا دراهل بيتم حفظ کنيد و آن‌ها را به خاطر من دوست بداريد.

از مجموع رواياتي که در تفسير آيه آمده است چنين نتيجه‌گيري مي‌کنيم که شدت محبت به اهل بيت: همان اطاعت و پيروي از آن‌ها است و اين اطاعت و پيروي ناظر به مسئلة امامت و خلافت است که به عنوان اجري براي رسالت حضرت شمرده شود. درضمن اين محبت اثرش نزديکي مردم به خداست و نفعش عايد خود امت مي‌شود.

 

۱۲ ـ آيه نور

* فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أنزَلنَا؛ پس به خدا ايمان آريد و به رسول او و نوري که فرستاده‌ايم بگرويد. «تغابن:۸»

در بعضي روايات آمده که منظور از نور، ائمه هدي: هستند.

نکته: اين آيات تعداد کمي از آيات مربوط به ولايت بود که براي اثبات مطلب آورده شد. علاقه‌منداني كه مي‌خواهند با آياتي در رابطه با ولايت و اهل بيت: كه در قرآن آمده آشنا شوند، به کتاب‌هایی که به موضوع «آيات ولايت در قرآن کريم» پرداخته‌اند مراجعه نمايند.

 

۱۳۹۸/۰۲/۲۱
۰
۱۹۲

نظرات بینندگان

ارسال نظر

۱۹ + ۱ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎

کانال های ما در فضای مجازی را دنبال کنید